ديد : مرداويج رودههاى خود را به شكم بازگردانيد و دم يك پنجره ايستاده استغاثه مىكرد سرش را بريد و اگر يك لحظه مىگذشت به يارى او مىآمدند او را نجات مىدادند و تركان گرفتار مىشدند ) .
از كسانى كه بر قتل او متحد شده و مردم را برانگيخته بودند يكى « توزون » بود كه بعد از آن سپهسالار تمام سپاه عراق شد و « ياروق » و فرزند « بغرا » و محمد بن بنال ترجمان كه با دادن فرمان و حكم با آنها موافقت كرده بود و بعد از آن واقعه و قبل زتوزون امير كل عراق شد كه بخواست خداوند تعالى شرح آن خواهد آمد .
چون او را كشتند زود بياران و متحدين خود خبر دادند همه سوار شدند و كاخ او را غارت كردند و گريختند و ديلميان بىخبر بودند . چون ديلميان و گيلانيان آگاه شدند سواره بتعقيب آنها شتاب كردند ولى به آنها نرسيدند مگر يك عده كم كه اسبهاى آنها مانده بودند بآنها رسيدند و آنها را كشتند و بازگشتند كه گنج - ها را غارت كنند ديدند كه عميد وزير در پيرامون آن آتش افروخته بود و آنها نتوانستند دست بيغما دراز كنند كه به حال خود باقى ماند .
يكى از عجايب حكايات اين است كه در همان روز كه مرداويج خشمگين شد سپاهيان دسته دسته گرد هم تجمع كرده درباره تكبر و ستم و غرور و غضب او سخن مىگفتند ناگاه پيرى سوار اسب رسيد و در حال سوارى گفت : كار اين كافر سخت شده و امروز شما از او آسوده خواهيد شد و خداوند جان او را خواهد .
گرفت . اين را گفت و رفت . دستههاى سپاه از آن گفته مدهوش و سرگردان شدند او را دنبال كردند و اثرى از او نديد .
( اگر چنين باشد يكى از مطلعين بوده باشد و گر نه افسانه است و شايد آن را بخواهند به صورت غيب و فرشته نقل كنند كه عقل آن را قبول نمىكند ) .
چون آن سوار پير مرد از نظر غايب شد سپاهيان يكى به ديگرى نگاه كردند و گفتند بهتر اين است كه او را دنبال كنيم او را تعقيب كردند كه از او تحقيق كنند و ترسيدند اگر نكنند دچار غضب مرداويج شوند ولى با تمام سعى و كوشش
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 24
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٤