تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 28

مساهمون:

ص٢٨

بيان حال وشمگير پس از قتل برادرش

اما وشمگير چون برادرش ( مرداويج ) كشته شد و سپاهيان به او پيوستند و اظهار اطاعت كردند و او مقيم شهر رى بود امير نصر بن احمد سامانى بسالار سپاه خود در خراسان كه محمد بن مظفر بن محتاج بود نامه نوشت و فرمان داد كه او بقومس ( گمش ) برود . همچنين بماكان بن كالى ( كاكى ) كه در كرمان بود نوشت كه بمحمد بن مظفر ملحق شود كه هر دو سوى گرگان لشكر بكشند و رى را قصد كنند . ماكان از راه كوير بدامغان رفت . بانجين ديلمى كه از اتباع وشمگير بود با سپاهى عظيم او را قصد كرد . ماكان از محمد بن مظفر كه در بسطام بود مدد خواست او هم عده بسيارى به يارى او فرستاد ولى به آنها دستور داد هرگز جنگ را آغاز نكنند تا خود او با سپاه برسد و آنها امر او را اطاعت نكردند و با سپاه « بانجين » ديلمى نبرد كردند و در جنگ سستى نمودند و « بانجين » بر آنها پيروز شد . آنها گريختند و نزد محمد بن مظفر بازگشتند آنگاه راه گرگان را گرفتند و رفتند « بانجين » مبادرت كرد كه مانع شود و موفق شد . آنها ناگزير بنيشابور رفتند و در آنجا اقامت گزيدند . ايالت آن شهر بماكان واگذار شد . اين وقايع در سنه بيست و سه و اول سال سيصد و بيست و چهار بود . چون ماكان از كرمان خارج شد ابو على محمد بن الياس بازگشت و كرمان را گرفت آن هم پس از جنگ با اتباع نصر كه بفيروزى او منتهى شد و ايالت كرمان براى او مسلم گرديد . ما بقيه اوضاع و احوال كرمان را در حوادث سنه سيصد و بيست و چهار شرح خواهيم داد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 28 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت