تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 21

مساهمون:

ص٢١
و افروخته شود . بيشتر هيزم را بر كوه معروف بكريم كه مشرف بر شهر اصفهان بود كوت و متراكم نمود و كوه را از دامن تا قله پر از هيزم كرد تا تمام كوه يك باره مشتعل و به صورت يك آتش واحد عظيم گردد . در كوههاى ديگر هم همان كار را كرد و هر جاى مرتفع و تل با هيزم بسيار پوشانيد و يكباره افروخت . دستور داد آتش بازان و نفط پاشان و آتش اندازان همه به آتش بازى و آذر افروزى مبادرت كنند و شمع بسيار جمع و روشن كرد كه عده آن بىشمار بود . بيشتر از دو هزار كلاغ و باز هم براى او شكار كردند كه شعله آتش بپاى آنها آويخت و آنها را پرواز داد . دستور داد كه يك سفره بسيار بزرگ گسترانند و در آن صد اسب و دويست گاو بريان نهند كه همه درست و پاره نشده باشد . سه هزار گوسفند بريان درست هم در آن سفره نهاد اينها غير از گوشت پاره و خورشهاى گوناگون و انواع مرغهاى پخته بود كه بيشتر از ده هزار مرغ بريان بود . انواع حلوا كه بشمار نمىآمد پخته و ساخته شد . او تصميم گرفته بود كه مردم را به آن سفره و بساط دعوت كند و چون از تناول طعام فراغت يابند سرگرم باده‌گسارى شوند و بعد آتش را روشن كنند كه او خود تماشا كند و شاد شود . چون آخر روز شد خود سوار شد و غلامان پياده بدنبال او رفتند و هيزم و نفط و شمع را در همه جا آماده ديد ولى از روى غرور و تكبر خشمناك شد و گفت : اينها دون شان و عظمت من است . بكسانيكه متصدى فراهم كردن آنها بود دشنام داد و نفرين كرد . زيرا صحرا بسيار فراخ بود و نمىتوانستند آن را پر از هيزم و آتش كنند . چون خشمگين شد كسانى كه با او بودند از غضب او ترسيدند . او پياده شد و بخرگاه خود رفت و خوابيد هيچ كس نمىتوانست با او گفتگو كند . سالاران و سران سپاه همه جمع شدند و هر يكى چيزى گفتند . يكى گفت : چون خسيس و بخيل است از فزونى مخارج رنجيد . ديگرى گفت : او ديوانه شده و ديگرى معتقد بود كه به درد دل مبتلا شده است . عميد وزير او بر اوضاع آگاه شد بخرگاه او رفت و نشست تا او بيدار شد . اوضاع را براى او شرح داد او ناگزير بيرون رفت و بر سر سفره نشست و سه لقمه از