تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 148

مساهمون:

ص١٤٨

بيان كوچ كردن ابو يزيد از پيرامون مهديه

چون اتباع ابو يزيد متفرق شدند چنان كه اشاره كرديم سالاران بازمانده و ياران او جمع شدند و با هم مشورت كردند و گفتند . بقيروان بايد پناه ببريم و در آنجا بربريان را از هر سو جمع و تجهيز كنيم و باز به يارى ابو يزيد كمر ببنديم زيرا مىترسيم كه قائم بر اوضاع ما آگاه شود و ما را قصد كند . آنها سوار شدند و رفتند و با ابو يزيد مشورت نكردند و به او خبر ندادند قسمت عمده سپاه هم با آنها همراه بود ابو يزيد نزد آنها نماينده فرستاد ولى آنها راه خود را گرفتند و رفتند او هم با سى سوار چابك بقيروان رفت و بار و بنه خويش را بجا گذاشت . در ششم ماه صفر بقيروان رسيد و در مصلى منزل گزيد و هيچ كس از اهالى قيروان نزد او نرفت ( اعتنا نكردند ) فقط حاكم و چند كودك كه براى بازى در پيرامون او رفته بودند . قائم بر رفتن او آگاه شد و مردم بلشكرگاه او رفتند و ديدند چادرها به حال خود برپا بود و خواربار بسيار موجود بود آن را بردند و حال آنها بهبود يافت و آسوده شدند و از فشار حصار رهائى يافتند و نرخ خواربار تنزل يافت . قائم به تمام كشور نماينده و حاكم فرستاد كه عمال و كاركنان ابو يزيد را طرد و اخراج و خود بجاى آنان حكومت كنند . چون اهالى قيروان وضع را بدان گونه ديدند و دانستند كه عدهء لشكر ابو يزيد اندك و ناتوان است از قائم ترسيدند و خواستند ابو يزيد را بگيرند و تسليم قائم نمايند ولى از هيبت او بيم داشتند ناگزير با قائم مكاتبه كردند از او امان خواستند قائم به آنها پاسخ نداد . ابو يزيد خبر آنها را شنيد و بر حاكم خود اعتراض كرد كه او سرگرم خوردن و نوشيدن و غير آن مىباشد به او دستور داد كه لشكرهاى قيروان را تجهيز و سوى خود روانه كند او همچنين كرد و لشكرهاى قيروان بعنوان جهاد آماده شدند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 148 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت