منع نمود . در بيست و سيم جمادى الاخره سال جارى بر شهر هجوم برد و جنگى سخت رخ داد و عده از سالاران و اعيان سپاه قائم كشته شدند . ابو يزيد هم شخصا حمله كرد و بدروازه فتح رسيد . يكى از غلامان ( قائم ) او را شناخت جست و لگام اسبش را گرفت و فرياد زد : اين ابو يزيد است او را بكشيد . يكى از اتباع ابو يزيد شمشير زد و دست آن غلام را بريد و ابو يزيد را نجات داد . چون دليرى و پايدارى اتباع قائم را ديد به حاكم قيروان نوشت كه عدهء جنگجو از اهالى آن سامان را تجهيز و روانه كند او هم كرد و مدد رسيد و ابو يزيد به يارى آنها شخصا هجوم برد و آن در تاريخ آخر رجب بود جنگى سخت واقع شد و ابو يزيد تن بفرار ننگين و زشت داد و گروهى از اتباع او كشته شدند كه بيشتر آنها اهل قيروان بودند . پس از آن در دهم شوال سال جارى براى چهارمين بار هجوم برد و جنگى بسيار سخت رخ داد و بعد به منزل خود بازگشت . مردم از شدت گرسنگى شهر را بدرود مىگفتند آنگاه قائم انبارهائى را كه مهدى پر از طعام و ذخيره كرده بود گشود و خواربار انباشته را تقسيم و توزيع نمود و باز هم قحط و گرسنگى شدت يافت و مردم چهار پايان و حتى مردهها را خوردند و بيشتر رعايا و بازرگانان سوداگران از شهر خارج شدند و كسى جز سپاه در آن شهر نماند . بربريان هم هر كه خارج مىشد مىگرفتند و مىكشتند و شكمها را پاره مىكردند كه شايد در آنها زر نهفته ( بلع شده ) باشد پس از آن قبايل كتامه رسيدند و در محل « قسطنيه » لشكر زدند . ابو يزيد ترسيد و لشكرى پياده بجنگ آنها فرستاد . آن لشكر از قبيله « فرجومه » و سايرين بود .
ابو يزيد با كتامه جنگ كرد و آنها پراكنده شدند . بربريان از هر محل و سامان نزد ابو يزيد مىرفتند و به يارى او جنگ مىكردند و غارت مىنمودند و باز بسامان خود برمىگشتند تا آنكه ديگر چيزى نماند كه آنها بتاراج برند آنگاه از رفتن نزد او خوددارى نمودند فقط اهالى « اوراس » و بنى « كملان » نزد او ماندند و چون قائم آگاه شد كه سپاه او پراكنده شده لشكرهاى خود را بجنگ او فرستاد در ششم ماه ذى القعده سنه سيصد و سى و سه نبردى سخت رخ داد . روز بعد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 146
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٦