مهديه چيره گرديد و پيش رفت تا بدروازه فتح رسيد . قوم « رويله » را هم سوى « باب الفتح » روانه كرد و خود بر كنار خندق ايستاد گروهى از غلامان كه محافظ آن نقطه بودند بدفاع پرداختند و او با آنها نبرد كرد سپس خود با اتباع خويش به آب خندق زدند و آب تا سينه اسبها رسيده بود تا آنكه به ديوار و حصار جديد رسيدند غلامان مدافع هم گريختند و ابو يزيد آنها را دنبال كرد و بدروازه مهديه رسيد كه مصلى براى روز عيد بود ( نمازگاه عيد ) ميان او و مهديه فاصله انداختن يك تير بود . اتباع او از قبايل زويله پراكنده و سرگرم غارت و قتل شدند و مردم زارى مىكردند و امان ميخواستند و جنگ در دروازه فتح ميان كتامه و بربريان بشدت برپا شده بود . اتباع ابو يزيد از او و كارهاى او بىخبر بودند ناگاه لشكر كتامه بر قوم بربر حمله كردند و آنها را منهزم نمودند و عده را كشتند .
ابو يزيد خبر شكست را شنيد و نيز آگاه شد كه قوم « صنهاجه » بفرماندهى زيرى بن مناد بجنگ او آمده ترسيد و نتوانست در جاى خود بماند ناگزير « باب الفتح » را قصد كرد تا زيرى و كتامه را از پشت سر غافلگير كند دستور داد كه كوسها را بنوازند و پرچمها را برافرازند و پيش روند .
مردم حومه پنداشتند كه قائم شخصا بميدان جنگ آمده همه بيك آهنگ اللّه اكبر گفتند و دلگرم و دلير شدند و جنگ شدت يافت اهالى آن سامان ابو يزيد را شناختند و جاى او را معين كردند . بر او هجوم بردند كه او را بكشند اتباع او دليرانه از او دفاع كردند . بعضى از ياران او يك ديوار را ويران كردند و او را از شكاف آن خارج نمودند و او نجات يافت و بعد از غروب به منزل خود رسيد و جنگ با غلامان هم دوام داشت چون اتباع او را ديدند دلير شدند و بر غلامان غلبه كردند غلامان پراكنده و منهزم شدند . پس از آن ابو يزيد سوى « ثرتوحه » رخت كشيد و گرداگرد لشكر خود خندق كند . سپاه عظيمى از افريقا و بربر گرد او جمع شد . همچنين مردم « نفوسه » و « زاب » و اطراف مغرب تا دورترين نقطه تجمع كرده به او پيوستند . او شهر مهديه را سخت محاصره و مردم را از رفتن به آن يا خروج
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 145
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٥