و ابو يزيد با آنها به نرمى سخن گفت و مدارا كرد و از پيروزى و تسلط قائم ترسانيد آنها اطاعت كردند . مردم هم در همه جا خبر تجمع آنها را شنيدند باز به او گرويدند اهالى شهرها و ديهها چون شنيدند كه سپاه او پراكنده شده عمال و حكام او را طرد كردند و بعضى را هم كشتند يا به شهر مهديه ( نزد قائم ) فرستادند .
اهالى « سوسه » هم شوريدند و گروهى از ياران ابو يزيد را گرفتند و نزد قائم فرستادند قائم هم از آنها تشكر نمود و هفت كشتى حامل خواربار براى آنها فرستاد . چون باز سپاه ابو يزيد تجمع كرد و آماده شد لشكرها را به اطراف كشور روانه كرد و دستور داد تا بتوانند بكشند و اسير زن بگيرند و كام از آنها بردارند و غارت كنند و آتش بزنند و بر هيچ كس ابقا ننمايند . لشكر او بتونس رسيد و آن را با شمشير گشود و هر چه بود ربود و زنان و كودكان را اسير كرد و مردان را كشت و مساجد را ويران نمود بسيارى از مردم به دريا پناه بردند كه دستخوش امواج و غرق شدند . قائم براى يارى مردم تونس لشكر فرستاد اتباع ابى يزيد بمقابله شتاب كردند جنگى سخت رخ داد لشكر قائم منهزم شد فرار بسيار زشتى واقع گرديد و شب رسيد كه نتوانستند بفرار ادامه دهند و بكوه « رصاص » پناه بردند پس از آن لشگر گريخته آراسته شد و سپاه ابو يزيد به آن رسيد و باز نبردى سخت رخ داد لشكر قائم دليرى و پايدارى كرد و سپاه ابو يزيد منهزم گرديد و عده بسيار از آن به خاك و خون افتادند و بقيه وارد تونس شدند و لشكر قائم آنها را دنبال كرد و در آنجا پس از جنگ پيروز شد و اتباع ابى يزيد را از شهر اخراج كرد و خواربار بسيار بدست آورد .
ابو يزيد فرزندى بنام ايوب داشت . چون خبر شكست و فرار به او رسيد فرزند خود را بفرماندهى سپاهى عظيم با بقيه گريختگان كه از مرگ نجات يافته بودند بتونس فرستاد شهر را گشودند و هر كه به شهر بازگشته بود كشتند و آتش زدند و از آنجا به شهر « باجه » رفتند و اتباع قائم را كشتند و شهر را آتش زدند . در
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 149
مساهمون: ابن الأثير
ص١٤٩