تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 143

مساهمون:

ص١٤٣
حاكم رفت او را دستگير كرد و نزد ابو يزيد فرستاد كه او را كشت . اعيان و بزرگان قيروان از شهر نزد ابو يزيد رفتند كه او در رقاده بود از او امان خواستند او تعلل كرد در حالى كه اتباع وى در شهر قيروان مشغول قتل و غارت بودند باز اعيان به او التماس كردند و گفتند : شهر ويران شد . گفت : چه باك ؟ مكه و بيت المقدس هم ويران شود . پس از آن امان داد ولى باز عده از بربريان دست از غارت نكشيدند ناگاه خبر رسيد كه ميسور با سپاهى عظيم آمده آنگاه بربريان از شهر خارج شدند زيرا ترسيده بودند . ميسور به شهر قيروان نزديك شد . خبر بقائم ( خليفه فاطمى ) رسيد كه بنى كملان بابو يزيد مكاتبه كردند و نوشتند اگر شتاب كنى پيروز خواهى شد او هم در همان حين لشكر كشيد و با ميسور مقابله كرد و جنگ بسيار سختى رخ داد و جناح چپ ابو يزيد منهزم گرديد و چون او وضع را بدان گونه ديد بر ميسور حمله كرد و اتباع ميسور گريختند ميسور عنان اسب را پيچيد و اسب لغزيد و او افتاد يارانش ايستادند و نبرد و دليرى كردند كه مانع قتل او شوند . گروهى از بنى كملان كه ميسور بسبب خيانت آنها را طرد كرده بود بر او هجوم بردند و جنگ بر شدت خود افزود تا ميسور كشته شد سرش را بريدند و نزد ابو يزيد بردند و عموم سپاهيان او گريختند . ابو يزيد مژده پيروزى را بشهرها فرستاد و سر ميسور را در بلاد طواف داد و خبر شكست و گريز بقائم رسيد او و ساير كسانى كه با او در مهديه بودند سخت ترسيدند . مردم هم از حومه به شهر پناه بردند و چون شهر برج و ديوار داشت تحصين نمودند و قائم هم بحمايت آنها كمر بست و وعده پيروزى داد مردم به شهر « زويله » برگشتند و بحصار و باروى آن پناه بردند . ابو يزيد هم مدت دو ماه و هشت روز در لشكرگاه و خيمه‌هاى ميسور ( كه غنيمت شده ) اقامت نمود و به اطراف دسته‌هاى لشكر مىفرستاد كه غارت مىكردند و غنايم بدست مىآوردند . يك عده هم به شهر « سوسه » فرستاد آن را با شمشير گرفت و مردان را كشت و زنان را اسير كرد و شهر را آتش زد و موضع مخصوص زنان را ( كه تصريح به آن مخالف ادب است ) با شمشير پاره كردند و شكمهاى آنها را دريدند و تمام بلاد را ويران كردند بحديكه