تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 144

مساهمون:

ص١٤٤
در افريقا يك جا آباد ( قسمتى از افريقا ) نماند . هيچ سقفى بالا و هيچ خانه آباد نماند هر كه بود هم سوى قيروان رخت بست و مردم برهنه و پياده مهاجرت كردند زنان حتى آنانى كه پس از گرفتارى و كام بردارى آزاد شدند از گرسنگى و خستگى و تشنگى مردند و آن در آخر ماه ربيع الاخر سنه سيصد و سى و سه بود . قائم دستور داد گرداگرد شهر مهديه خندق ( معرب كنده ) بكنند برئيس « صنهاجه » كه نامش زيرى بود هم نوشت و يارى خواست همچنين روساء و سالاران كتامه و ساير قبايل كه در مهديه جمع شوند و بر جنگ با آن مفسد ملحد منكر تصميم بگيرند آنها همه آماده لشكر كشى و يارى قائم شدند .

بيان محاصره مهديه با لشگر ابو يزيد

چون ابو يزيد بر آمادگى « صنهاجه » و « كتامه » و ديگران براى يارى آگاه شد ترسيد و همان دم كه شنيد لشكر او بفاصله پانزده ميلى از مهديه رسيده و - دسته‌هاى لشكر را به اطراف آن شهر فرستاد كه كشتند و غارت كردند و هر چه بود ربودند مردم حومه هم داخل شهر شدند . كتامه ( قبايل ) و اتباع قائم تصميم گرفتند كه از شهر خارج شوند و بر لشكرگاه ابو يزيد هجوم ببرند زيرا آگاه شدند كه سپاهيان او در حمله به اطراف پراكنده شده‌اند . روز پنجشنبه بيست و دوم ماه جمادى الاولى سال جارى از شهر خارج شدند . ابو يزيد آگاه شد در آن هنگام فرزندش فضل با لشكر قيروان هم رسيد او آنها را بجنگ كتامه فرستاد و فرزند خود را فرمانده لشكر قرار داد در شش ميلى مهديه روبرو شدند و جنگ واقع شد . خبر بابى يزيد رسيد با تمام بازماندگان كه از ياران نزد او مانده بودند سوار شد و به يارى اتباع خود شتاب كرد ولى موفقيتى رسيد كه آنها گريخته بودند و كشته بسيار گذشته بودند . چون اهالى كتامه او را ديدند جنگ نكرده منهزم شدند ابو يزيد هم آنها را تا دروازه فتح دنبال كرد . گروهى از بربريان تابع او بر دروازه هجوم بردند و داخل شدند و ابو يزيد بر شهر