تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 141

مساهمون:

ص١٤١
« سبيبه » فرستاد و آن را گشود و حاكم شهر را بدار آويخت . « اربس » را قصد و فتح كرد . آتش زد و هر چه بود ربود مردم به مسجد جامع پناه بردند و او همه را كشت . چون خبر باهالى شهر « مهديه » رسيد آن كار را جنايت بزرگ دانستند و بقائم گفتند : « اربس » دروازه افريقاست اگر تو آن را بگيرى بر دولت بنى الاغلب غالب خواهى شد . گفت : بايد ابو يزيد به محل « مصلى » برسد و اين نهايت غارت و تجاوز اوست . قائم لشكرها را به شهر « رقاده » و « قيروان » فرستاد و سپاهى گرد آورد كه ابو يزيد از او ترسيد از آنجا عنان پيچيد و متوجه افريقا گرديد كه شهر را ويران كند و مردم را بكشد . قائم هم لشكرى بفرماندهى يار جوانمرد خود ميسور و برخى از سپاه را با يار جوانمرد ديگرش « بشرى » ( هر دو غلام بودند ) سوى « باجه » فرستاد . چون ابو يزيد خبر بسيج بشرى را شنيد بار و بنه خود را گذاشت و با شتاب بمقابله او پرداخت جنگ رخ داد و لشكر ابو يزيد منهزم گرديد او با عدهء چهارصد جنگجو ماند به آنها گفت : با من بيائيد آنها هم با او رفتند او لشكرگاه و خيمه و بنه « بشرى » را قصد كرد . بشرى گريخت و بتونس پناه برد و بسيارى از لشكر او كه اعيان و سالاران كتامه بودند كشته شدند همچنين سالاران ديگر غير از « كتامه » ابو يزيد « باجه » را گشود و داخل شهر شد و كشت و ربود و زنان و كودكان را اسير كرد آنگاه بقبايل نامه نوشت و آنها را بطاعت و پيروى خود دعوت كرد . آنها هم اطاعت نمودند و نزد او رفتند . او هم براى سپاه خود چادر و پناهگاه و اسلحه و آلات جنگ آماده كرد چون بشرى بتونس رسيد مردم را دعوت و آماده كرد و به آنها مال داد و عده بسيار گرد او تجمع كردند او هم آنها را تجهيز كرد و بسيج داد و بمقابله ابو يزيد فرستاد ابو يزيد هم لشكرى فرستاد و جنگ واقع شد و اتباع ابو يزيد گريختند و سپاه بشرى با غنيمت و پيروزى بتونس بازگشت در تونس فتنه و شورش برپا شد و مردم خانه حاكم را غارت كردند و با بى يزيد نامه نوشتند او هم به آنها پاسخ با امان داد و مردى را بنام « برحمون » حاكم آنها نمود و خود ابو يزيد به محل « فحص ابى صالح » رفت . مردم هم از او ترسيدند و به شهر « قيروان » مهاجرت كردند . بسيارى از آنها از روى بيم