تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 98

مساهمون:

ص٩٨
مىباشد . كه او ( يهودى زاده ) براى خود نسب جعل و ادعا كرد كه او عبيد اللّه بن حسن بن على بن محمد بن على بن موسى بن جعفر بن بن محمد بن على بن الحسين بن على بن ابى طالب است ( گويا در اينجا اشتباه شده و نسبت عبيد اللّه باسماعيل بن جعفر است نه بعلى بن موسى بن جعفر و آنها را اسماعيلى گويند ) . بعضى از مردم كه عدهء آنها كم است مىگويند : او كه عبيد اللّه باشد از اولاد قداح است . اين گونه گفته‌ها داراى چيزهاست ( داراى شك و ترديد است ) اى كاش مىدانستم كه چه باعث شده كه ابو عبيد اللّه شيعى و غير او به اين دعوت مبادرت كنند كه اين كار را ( كه خود انجام داده‌اند ) از خود سلب و به يهودىزاده واگذار كنند ؟ آيا كسى كه داراى دين باشد مىتواند اين سهل انگارى را بكند و بر دين و عقيدهء خود ثابت نماند ؟ گفت : ( مقصود راوى و جاعل نسب يهود كه دشمن بوده و او ابو القاسم ابيض علوى بتحريك بنى العباس ) چون حسين عبيد اللّه را وصى و جانشين خود نمود به او گفت تو بعد از من بيك كشور دور مهاجرت خواهى كرد و دچار بليات و محن سخت خواهى شد . حسين درگذشت و عبيد اللّه بعد از او قيام كرد . و مال بسيارى بخشيد بر خلاف گذشته ( كه مال بخشيده نمىشد ) . ابو عبد اللّه هم رجالى از كتامه نزد او فرستاد كه بگويند خداوند فتح و ظفر را نصيب او كرده و مردم منتظر قدوم او مىباشند . خبر او شايع شد و مكتفى ( خليفه عباسى ) او و فرزندش نزار كه بعد از او بخلافت رسيد و لقب قائم را برگزيد تعقيب كرد كه در آن هنگام نزار كودك يا نوجوان بود . او با خواص و غلامان و دوستان خود از آنجا خارج شد و راه مغرب را گرفت و آن در زمان زيادة اللّه ( امير افريقا ) بود با عنوان و صورت بازرگان بمصر رسيد كه در آن وقت عيسى نوشرى والى مصر بود . نامه‌هاى خليفه به او رسيد كه چنين كسى با چنين صفتى به آنجا رسيد و بايد او را دستگير كند يا هر كه به اين صفت باشد بگيرد و باز بدارد . بعضى از ياران نوشرى شيعه بودند بمهدى ( عبيد اللّه ) اطلاع دادند كه نوشرى قصد بازداشت ترا دارد او با ياران و غلامان خود از مصر خارج شد و بياران خود مال داد و مال بسيار همراه داشت . چون نامه خليفه بنوشرى رسيد همه جا دنبال او فرستاد و خود شخصا