داد كه او چندان قابل توجه و اهتمام نميباشد . او مردى پرهيزگار و سرگرم عبادت است . ژنده پوش و زاهد و عابد است امر بعبادت و تقوى ميدهد امير هم از سركوبى او خوددارى كرد . پس از آن باهالى كتامه گفت : من صاحب زرع هستم كه ابو سفيان بشما خبر داده و او شخم زده بود . همچنين حلوانى بشما خبر و وعده داده بود . اهالى كتامه بيشتر به او گرويدند و كار او را بزرگ داشتند . ميان بربريان و اهالى كتامه اختلاف و ستيز برپا شد و بعضى خواستند او را بكشند .
خبر بشخصى از اهالى كتامه بنام حسن بن هارون رسيد او از بزرگان كتامه بود .
ابو عبد اللّه را نزد خود خواند و از او دفاع كرد . هر دو سوى شهر « ناصرون » رفتند در آنجا قبايل از هر طرف به او گرويدند و كار او بزرگ شد و رياست به عهده حسن بن هارون بود . ابو عبد اللّه زمام امور و فرماندهى خيل را به او سپرد آنگاه كار خود را آشكار كرد و آماده كارزار گرديد . در هر جنگى كه برپا شد او فيروز و غالب بود .
اموال بسيار بغنيمت برد و شهر « ناصرون » را قرارگاه خود نمود و گرد شهر خندق كند قبايل بربر شهر را قصد كردند و جنگ رخ داد و بعد آشتى نمودند و باز نبرد را آغاز و چندين واقعه ميان طرفين رخ داد كه پيروزى نصيب او ( ابو عبد اللّه ) شد و اموال آنها را ربود و آنها ناگزير اطاعت كردند و كتامه هم تماما تحت قدرت او درآمد .
بيان تملك شهر « ميله » و فرار او
چون كار ابو عبد اللّه پيش رفت و انجام گرفت سوى شهر « ميله » لشكر كشيد مردى از آن شهر نزد او رفت نام او حسن بن احمد بود به او اطلاع داد كه اهالى شهر از لشكر كشى او غافل هستند او جنگ را آغاز كرد و اطراف شهر و ميدانها را گرفت مردم از او امان خواستند و او به آنها امان داد و داخل شهر « ميله » شد خبر بامير افريقا رسيد كه او در آن هنگام ابراهيم بن احمد بود فرزند خود احول ( چپ چشم - لوچ ) با دوازده هزار سپاهى فرستاد و باز به همان اندازه عدهء ديگر بدنبال و براى مدد او رسيد مقابله بين طرفين رخ داد و ابو عبد اللّه تن بگريز داد