و نيرنجيات معرب نيرنك ) و نجوم و كيميا را آموختند و هر قومى را بمقتضاى حال خود فريب مىدادند و بزهد و تقوى نزد عوام تظاهر مىكردند از ديصان پسرى بنام عبد اللّه قداح ماند كه پدرش به او اسرار آن دعوت را آموخت او هم در آن فن ماهر شد و كارش پيش رفت . در نواحى كرخ ( نبايد كرج باشد نه نزديك طهران بلكه در پيرامون اراك كه معروف به كرج ابو دلف بوده باشد - معرب كره - كره رود زيرا كرخ در بغداد است و در اينجا مقصود ايران و نزديك اصفهان است ) نزديك و اصفهان مردى بنام محمد بن الحسين ملقب بدندان بود .
او در آن نواحى ( كرج و اصفهان ) داراى مقام عظيم و نيابت ارجمند بود . با عرب دشمن سر سخت بود كه بديها و زشتيهاى عرب را گرد آورده بود قداح فرزند ( ديصان مذكور ) نزد او رفت او آنچه بر بلندى مرتبت وى مىافزود به او آموخت و به او دستور داد كه هرگز آنچه را در درون نفس خود دارد ابراز نكند و مكتوم بدارد و خود را شيعه نمايد و بياران طعن و لعن كند كه اين شريعت ( اسلام ) بواسطهء آنها منتشر نشده و بنسل بعد نرسيد او هم گفته و دستور وى را پسنديد .
به او مال بسيار هم داد كه بداعيان و مبلغين آن مذهب بدهد و آن مال را باهواز و بصره و كوفه و طالقان و خراسان و سلميه كه در پيرامون حمص باشد فرستاد .
قداح مرد و دندان هم مرد . او را به اين سبب قداح لقب دادهاند كه چشمها را قدح و معالجه مىكرد . چون قداح درگذشت فرزندش احمد جانشين او شد . مردى بنام رستم بن حسين بن حوشب بن دادان نجار با او مصاحبت و متابعت كرد آن مرد اهل كوفه بود . هر دو بشهرها سفر مىكردند . در يمن مردى بنام محمد بن فضل صاحب مال و منال و قبيله و اتباع بسيار از لشكرى و كشورى شيعه بود . بكربلا محل شهادت و قبر حسين بن على براى زيارت رفته بود كه رستم و احمد او را در حال گريه و زارى ديدند . چون از حرم مطهر خارج شد احمد او را دنبال كرد كه ماتم و گريه او را ديده بود و بطمع افتاد كه وى را تسخير كند او را ديد و مذهب خويش را شرح داد و او قبول كرد . احمد هم مردى بنام نجار همراه او روانه كرد كه مردم را براى زهد و عبادت
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 91
مساهمون: ابن الأثير
ص٩١