كه در اول كار از تكذيب نسب آنها خوددارى كرده بود ) . غير از آنها هم مانند ابن اكفانى و ابن خرزى و ابو العباس ابيوردى و ابو حامد و كشفلى و قدورى و صيمرى و ابو الفضل نسوى و ابو جعفر نسفى و ابو عبد اللّه بن نعمان فقيه شيعه نسب آنها را تكذيب كردند . آنانى كه قائل به صحت نسب علويان بودند گفتند . كسانى كه در محضر نسب آنها را تكذيب كردند از روى خوف و بيم آن شهادت ( دروغ ) را دادند كه تقيه كرده بودند ( در مذهب شيعه تقيه واجب است ) يا اينكه بعضى از آنها عالم بانساب نبودند كه شهادت آنها حجت و برهان نيست .
براى من ضرورت ندارد كه بقول او اعتماد و استناد كنم .
امير عبد العزيز مؤلف تاريخ افريقا و مغرب ادعا كرده كه نسب آنها بيهود مىرسد و بگفته و گواهى گروهى از علماء استشهاد و استناد كرده . او اول دولت آنها ( فاطميها ) را شرح داده و مبالغه كرده و من مضمون و معنى گفته او را نقل مىكنم با اينكه از بيان آنانى كه در نسب آنها طعن كردهاند تبرى مىجويم ولى چون خوب بيان كرده گفته او را نقل مىكنم : او گفت : چون خداوند خواجه اولين و آخرين محمد را بعثت و ارسال فرمود بعثت او براى يهود و نصارى سخت ناگوار آمد . همچنين روم و فرس ( پارسيان ) و قريش و ساير اعراب زيرا او ( پيغمبر اكرم ) طعنه بعقل و خرد آنها نمود و دين آنان را زشت و باطل خواند و جمع آنها را پراكنده كرد آنها هم همه ضد او جمع شدند ولى خداوند او را از شر آنها مصون داشت و او را نصرت و ظفر داد . بعضى از آنها كه خداوند آنها را هدايت كرد اسلام آوردند و چون او ( پيغمبر اكرم ) وفات يافت نفاق و اختلاف بروز كرد و اعراب مرتد شدند و گمان بردند كه ياران پيغمبر ضعيف و ناتوان هستند . ابو بكر رضى اللّه عنه جهاد كرد و كوشيد و در راه خدا مسيلمه ( كذاب ) را كشت و مرتدين را باز گردانيد و كفار را خوار نمود و جزيرة العرب را هموار كرد و فارس را بجنگ و غزا قصد نمود همچنين روم و چون او مشرف بر مرگ شد گمان بردند كه با مرگ او اسلام ويران شود ( اين عبارت آمده ينتقص الاسلام كه از نقص باشد و احتمال قوى مىرود ينتقض باشد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 89
مساهمون: ابن الأثير
ص٨٩