تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 80

مساهمون:

ص٨٠
اين بود كه در آن زمان حسين بن قاسم بن عبيد اللّه بر بهارى پيشواى سنيان حنبلى بوده و ابن معتز خواست خود را به او منتسب كند كه شايد او را يارى نمايد زيرا عوام سنى به او اعتقاد عظيمى داشتند . او به اين گفته و ندا خواست آنها را استمالت كند . پس از آن ابن معتز و ياران او راه صحرا را گرفتند و رفتند . او گمان مىكرد سپاهيانى كه با او بيعت كرده‌اند بمتابعت او شتاب خواهند كرد هيچكس متابعت نكرد سپاهيان تصميم گرفتند كه به شهر « سر من رأى » ( سامرا ) بروند و گمان برند كه اگر سپاهيان در آنجا تجمع كنند داراى نيرو و قدرت خواهند بود . و چون ابن معتز ديد كسى بمتابعت او مبادرت نكرده بازگشت . محمد بن داود در منزل خود پنهان شد . ابن معتز از مركب خود پياده شد و باتفاق يك غلام به خانه ابو عبد اللّه بن جصاص پناه برد و از او حمايت خواست . اغلب كسانى كه با ابن معتز بيعت كردند پنهان شدند . فتنه و آشوب و كشتار در بغداد رخ داد . عياران و اوباش خانه‌ها را غارت كردند . ابن عمرويه رئيس شرطه ( شهربانى ) با ابن معتز بيعت كرده بود چون ابن معتز گريخت ابن عمرويه اتباع خود را جمع و بشعار مقتدر ندا كرد . عوام بر او حمله كردند و گفتند : اى دروغگوى ريا كار با او نبرد نمودند و او گريخت و اتباع او منهزم شدند . يحيى بن على او را با چند بيت هجا كرد و زشت گفت :
بايعوه فلم يكن عند الا * نوك التغيير و التخبيط رافضيون بايعوا انصب * انصب الامة هذا العمرى التخليط ثم ولى من زعقة و محاموه * و من خلفهم لهم تضريط
يعنى - با او بيعت كردند ( با ابن معتز ) در فلان محل كه چيزى جز تغيير ( برگشتن وضع ) و خبط نبود آنها ( كه بيعت كردند ) رافضى بودند كه با ناصبى ( دشمن آل على ) بيعت كردند و اين بجان خود قسم منتهاى خلط است . او از اندك نعره گريخت و آنانى كه بدنبال او بودند ( . . . ) مىدادند ( مخالف ادب است ) . مقتدر در همان دم شهربانى را بمونس خازن واگذار كرد . خود هم با سپاه