برادر خود را تعقيب كند او هم سوى « بلد » لشكر كشيد و حسين از بلد خارج شد و به محل « سنجار » رفت و برادرش هم بدنبال او شتاب كرد او راه صحرا را گرفت .
ابو الهيجاء هم در صحرا بتعقيب او كوشيد جنگ ميان آنها رخ داد عده از اتباع حسين گرفتار شدند و ابو الهيجاء دو هزار دينار از برادر خود گرفت و بموصل باز گشت و از آنجا راه بغداد را گرفت . حسين ابن حمدان هم از ابن فرات وزير مقتدر درخواست عفو كرد و او نزد مقتدر شفاعت كرد كه از او عفو كند . همچنين ابراهيم بن كيغلغ و ابن عمرويه رئيس شهربانى او هم از آنها عفو كرد و راضى شدند .
حسين هم ببغداد رفت و برادرش ( ابو الهيجاء ) هر چه از او ربوده بود پس داد . حسين در بغداد ماند تا آنكه حكومت قم را به او سپردند و به محل حكومت خود رفت و قبل از رفتن پروندههاى كسانى كه ضد مقتدر قيام كرده بودند پاره كرد و در دجله انداخت ( تا كسى بر دشمنى آنان نسبت بمقتدر آگاه نشود و اين نمونه جوانمرديست ) .
ابن فرات هم عدل و احسان را پيشه خود نمود و بر آن افزود و مقررى و مواجب عباسيان و طالبيان را پرداخت . سالاران را هم با بخشيدن مال و منال خشنود كرد و بيشتر گنجها و ذخاير نقد را صرف نمود .
بيان يك حادثه كه بايد از آن پرهيز كرد و نسبت به عامل آن مانند عمل او رفتار نمود
سليمان بن حسن بن مخلد با ابن فرات ( وزير ) دوست بود ميان آن دو الفت و صداقت و محبت برقرار بود . وزير بيعت نامه ابن معتز را بدست آورد و ديد به خط سليمان بن حسن نوشته شده كه او با محمد بن داود بن جراح خويش و همكارى داشت .
وزيران بيعت نامه را از مقتدر مكتوم داشت و نسبت بسليمان نيكى كرد و ديوان اعمال را به او سپرد ولى سليمان ( خيانت كرد ) بمقتدر نوشت و نوشته به خط او بود كه