لقب مرتضى باللّه دادند او هم محمد بن داود بن جراح را وزير خود نمود . على بن حسين را هم برياست ديوانها منصوب كرد . به تمام ممالك هم نامه نوشته شد كه عنوان آن اين بود : از امير المؤمنين مرتضى باللّه ابو العباس عبد اللّه بن معتز باللّه .
بمقتدر هم پيغام داد كه از كاخ خلافت خارج شود و در كاخ ابن طاهر زيست كند كه قبل از آن در آنجا بود . او هم جواب داد كه من مطيع هستم ولى تا شب مهلت خواست روز بعد حسين بن حمدان هنگام بامداد بكاخ رفت و غلامان مقتدر با او جنگ كردند . پيادهها هم از پشت در و ديوار نبرد نمودند و مدت جنگ را تا هنگام شب به طول كشيد . او هم ناگزير بازگشت و چون شب فرا رسيد اموال و خانواده و اتباع خود را جمع كرد و راه موصل را گرفت و خود او نمىدانست چرا آن كار را كرد ! از سالاران جز سه كس با مقتدر كسى نمانده بود و آنها خادم و مونس خازن و غريب الخال و عده از غلامان كاخ بودند . چون مقتدر تصميم گرفت كه از كاخ منتقل شود آنها يكى به ديگرى گفتند : ما هرگز تسليم نميشويم مگر آنكه ناچار و معذور باشيم و بايد بكوشيم و از خليفه دفاع كنيم . تصميم گرفتند كه از رود دجله سوى كاخ ابن معتز بروند و در آنجا با او جنگ كنند كه در آنجا حرم و خانوادهء او بود چون مقتدر بر تصميم آنها آگاه شد انبار اسلحه و زره را گشود و تحت اختيار آنان گذاشت آنها هم سوار زورقها و كشتيها شدند و ضد جريان آب رفتند تا بكاخ ابن معتز رسيدند . چون غلامان ابن معتز فزونى عده و نيروى آنان را ديدند پريشان شدند و گريختند و هنوز آنها نرسيده بودند كه كاخ از مدافع و حامى تهى گرديد . آنها به يكديگر گفتند كه حسين بن حمدان بر غلبه ياران مقتدر آگاه شده بود كه نيمه شب گريخت و اين يك نحو توطئه بوده كه او با مقتدر ساخته بود و علت فرار او اين بود .
چون ابن معتز حال را بدانگونه ديد خود و وزير او محمد بن داود سوار شدند و گريختند يك غلام هم همراه داشت كه فرياد ميزد : اى مردم براى خليفه بر بهارى خود دعا كنيد ( مقصود خود ابن معتز ) . علت اينكه خود را بر بهارى خواند
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 79
مساهمون: ابن الأثير
ص٧٩