تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 69

مساهمون:

ص٦٩

بيان حوادث

در آن سال ابن كيغلغ از طرسوس لشكر كشيد و روميان را قصد كرد . چهار هزار اسير و برده از آنها گرفت . چهار پا و كالا هم آورد . يكى از سالاران بزرگ روم امان خواست به او دادند و او اسلام را پذيرفت . باز هم ابن كيغلغ براى غزا لشكر كشيد و به محل « شكند » رسيد و خداوند فتح را نصيب او نمود و سوى « ليس » رفت و آن را گشود و پنجاه هزار سر غنيمت برد ( معلوم نيست چه نوع سر بوده ) كشتار عظيمى بروميان رسيد و لشكر او بسلامت باز گشت . « اندرونقس » بطريق ( امير بزرگ ) با مكتفى مكاتبه كرد و از او امان خواست . او مرزبان كل مرزهاى روم بود . هر چه خواست مكتفى به او داد . او با عده و سلاح تسليم شد و دويست اسير مسلمان هم همراه خود آورد و آزاد كرد . در آن هنگام پادشاه روم كسى را ( باعده ) فرستاده بود كه از را بگيرد و او كه قصد تسليم داشت بمسلمين خبر داد مسلمين هجوم بردند و نمايندگان پادشاه روم را كشتند و لشكرگاه را غارت كردند و هر چه بود بيغما بردند . روميان تصميم گرفتند كه بجنگ « اندرونقس » بپردازند . لشكرى از مسلمين براى يارى او رفتند و تا « قونيه » رسيدند روميان ( چون قوه را ديدند ) از جنگ او منصرف شده باز گشتند . گروهى از مسلمين نزد « اندرونقس » رفتند كه او در قلعه خود اقامت داشت خانواده و مال و اندوخته او در آن قلعه بود . او مال و عيال خود را برداشت و با مسلمين رهسپار بغداد شد . مسلمين هم « قونيه » را ويران كردند . پادشاه روم بمكتفى نامه نوشت و در خواست فدا و مبادله اسرا كرد . در آن سال مردى در شام قيام و ادعا كرد كه او سفيانى است ( وعدهء قيام