كه آنها دليرى و پايدارى مىكنند پرسيد آيا ميان شما نماينده دولت و كسى از دولتيان هست گفتند : نه هرگز .
گفت : من با شما كارى ندارم . آنها مطمئن شدند و راه خود را گرفتند چون آنها به راه افتادند آنها را غافلگير كرد و سخت حمله نمود و همه را تا آخر كس كشت .
فقط چند تن گريختند . زنان را هم هر كه در خور تمتع بود بردند و سايرين را كشتند . بعضى از گريختگان بعلان بن كشمرد رسيدند و به او خبر فاجعه را دادند و گفتند ميان تو و آنها مسافت كمى مانده و اگر افراد قبيله ترا ببينند دلگرم و قومى مىشوند و بر دفاع مىافزايند ( ولى همه كشته شده بودند و گريختگان نمىدانستند ) .
گفتند : اللّه اللّه در حفظ جان حجاج . علان بن كشمرد گفت : من سپاهيان دولت را دچار نخواهم كرد .
خود و اتباع او باز گشتند . هر كه زنده مانده بود از آن قافله بكاروان سيم حج نوشت كه قرمطيان نزديك هستند و بايد از آنها حذر كنند و از راه منحرف شوند و طريق واسط را گيرند يا سوى بصره روند يا به محل « فيد » باز گردند و بمدينه بروند آنها نصيحت گريختگان را نپذيرفتند و بسير و سفر خود ادامه دادند و منتظر نشدند كه سپاهيان دولت هم برسد . قرمطيان هم پس از غارت قافله سوى عقبه رهسپار شدند و در عرض راه چاهها را پر كردند و آبها را با انداختن مردار آلوده و ناگوار نمودند . هر چه توانستند خاك و ريك و سنگ و مردار در چاههاى « واقصه » و « ثعلبيه » و « عقبه » انداختند و زكرويه در محل « هبير » بانتظار غارت كاروان سيم حج اقامت گزيد . قافله حج هم رسيد و با زكرويه مقابله كرد و پس از جنگ سخت از شدت تشنگى تسليم شد او هم فرمان داد كه همه را از دم شمشير بگذرانند .
كشتگان را هم مانند كوه و تل بر يك ديگر انباشت . عدهء هم گريخته بودند او كسى بدنبال آنها فرستاد و امان داد چون باز گشتند همه را كشتند در ميان
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 66
مساهمون: ابن الأثير
ص٦٦