تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 68

مساهمون:

ص٦٨

بيان قتل زكرويه لعنت خدا بر او

چون زكرويه نسبت بحجاج آن كار را كرد بر خليفه سخت رنج رفت همچنين بر ساير مسلمين . مكتفى لشكرها را تجهيز كرد و در اول ماه ربيع الاول و صيف بن صوار تكين ( شايد در اصل سوار بود كه معرب و با ص آمده ولى تكين واژه تركى مىباشد ) با گروهى از سالاران و سپاهيان بجنگ قرمطيان فرستاد . آنها ( سپاهيان ) از طريق « خفان » رهسپار شدند . زكرويه و اتباع او در هشتم ماه ربيع الاول با آنها مقابله كرد و جنگى سخت رخ داد و بعد شب فرا رسيد و ناگزير دست از كارزار كشيدند و شب را با نگهبانى و احتياط بپايان رسانيدند . بامدادان بنبرد مبادرت كردند . كشتار عظيمى در قرمطيان رخ داد و سپاهيان خليفه بدشمن خدا ( زكرويه ) رسيدند يكى از سپاهيان او را با شمشير زد . ضربت در حين فرار بر سر او نواخته شد . سپاهى هم او را اسير كرد . ياران و جانشين و خويشان و فرزند و منشى و همسر او را هم اسير كردند و سپاه لشكرگاه را گرفت . زكرويه پنج روز زنده مانده و بعد هلاك شد . مردهء او را نزد خليفه ببغداد فرستادند و گروهى از گريختگان تابع او سوى شام گريختند كه حسين بن حمدان همه را كشت . زنان و كودكان را هم گرفتند . سر زكرويه را هم بخراسان فرستادند تا مردم آن سامان بدانند كه او كشته شده و از سفر حج خوددارى نكنند . اعراب دو مرد را اسير كردند يكى حداد و ديگرى منتقم ناميده مىشدند كه شخص اخير برادر زن زكرويه بود . آن دو مرد براى تبليغ نزد اعراب رفته بودند كه آنها را بشورانند . چون آنها را اسير كردند ببغداد فرستادند خليفه قرمطيان را در عراق سخت تعقيب كرد بعضى را كشت و برخى را بزندان سپرد و عده هم در زندان مردند .