تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 71

مساهمون:

ص٧١
ما را از دشنام معاف بدارى ؟ معلم سخت هراسيد و اسماعيل چون ديد او ترسيد دستور داد به او انعام وصله بدهند . گويند روزى در حضور او سخن از حسب و نسب رفت او بهم بهم‌نشين خود گفت « كن عصا ميا و لا تكن عظاميا » يعنى عصامى ( منتسب بعصام باش و استخوانى منتسب به استخوان نياكان مباش ) . آن شخص معنى آن گفته را ندانست و خود اسماعيل براى او شرح داد . ( عصام مردى خردمند و كاردان و بزرگوار بود كه بنفس خود اعتماد مىكرد نه بقوم و اباء و اجداد و نسب كه خود او گفته است :
نفس عصام سودت عصاما * و علمته الكر و الاقدام
يعنى - نفس عصام او را خواجه و گرامى نمود و به او دليرى و حمله و اقدام را آموخت ) . روزى ( اسماعيل ) از يحيى بن زكرياى نيشابورى پرسيد : علت و سبب چيست كه چون دولت خاندان « آل معاذ » زايل شد با اينكه ستمگر و بد رفتار بودند نعمت آنها باقى ماند و چون دولت طاهريان زايل شد با عدل و احسان و مروت و خوشرفتارى نعمت آنها در خراسان زايل و معدوم گرديد ؟ يحيى به او گفت : سبب اين است كه چون كار « آل معاذ » دگرگون شد طاهريان بر سر كار قرار گرفتند و چون آنها دادگر و با انصاف و از ربودن اموال مردم خوددار و عفيف بودند و ميل داشتند خانواده‌هاى بزرگ را به كار بگمارند « آل معاذ » را مقدم و گرامى داشتند . چون دولت طاهريان زايل شد خاندان صفار بر رأس كار قرار گرفت . آن خانواده با بزرگان و اشراف و اعيان ستيز كرد و نعمت آنان را زايل نمود . اسماعيل چون آن سخن را شنيد گفت : آفرين خداى بر تو اى يحيى تو سينه مرا شفا دادى آنگاه دستور داد كه به او صله و انعام بدهند . چون اسماعيل پس از برادر خود بامارت و پادشاهى رسيد با دوستان و ياران
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 71 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت