كرده كه مىگويد :
كان ابن هارون خياطا له ابر * و راية سامها عشر بقيراط
فاشل فى الارض يبغى الملك فى عصب * زط و نوب و اكراد و انباط
انى ينال الثريا كف ملتزق * بالترب عن ذروة العلياء هباط
صبرا اميرك اسماعيل منتقم * منه و من كل غدار و خياط
رايت عيرا سما جهلا على اسد * يا عين و يحك ما اشقاك من شاطى
يعنى : ابن هارون خياط و داراى سوزنها بود پرچمى هم داشت كه بهاى آن آن ده يك پشيزار ( قيراط وزن مسكوك است ) بود .
او در طلب ملك همراه چند گروه گشت و خراميد ، آن گروهها از « زط » ( قومى از هند و سند ) و نوب ( سپاهيان افريقا كه اهل نوبه باشند ) اكراد و انباط ( اهالى بين النهرين كه قبل از اسلام در آن سامان زيست ميكردند نه عرب بودند و نه عجم و مقصود اوباش هر قومى براى راهزنى گرد او تجمع كرده بودند ) .
چگونه دست كسى بثريا ميرسد كه به خاك ( خوارى ) افتاده و از فراز مرتبت سرنگون شده باشد ؟
صبر كن كه امير تو اسماعيل انتقام كش است كه از هر خائن و خياط انتقام مىگيرد .
آيا ديدهاى كه خر از روى نادانى بخواهد بر شير برترى يابد . اى ديده چقدر بدبخت و بدبين هستى ؟
( شاط خشمناك شد ) .
بيان حوادث
در آن سال و در ماه ربيع الاخر ، ابو العشائر احمد بن نصر خلعت پوشيد و بامارت طرسوس رسيد . مظفر بن حاج كه امير آن ديار بود بسبب شكايت مردم مرزنشين بر كنار شد .