تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 50

مساهمون:

ص٥٠
در روز دوشنبه بيست و ششم ماه محرم خالدار را سوار « قالج » كه شتر دو كوهان باشد در حالى كه مدثر و مطوق هم بر دو شتر سوار شده بودند وارد بغداد كردند . مكتفى هم سپاه را گذاشت و خود با آنها سوى بغداد رفت كه همراه خالدار باشد . سپاه هم با محمد بن سليمان عقب ماند . پس از آن قرمطى را از شتر دو كوهانه پياده و بر فيل سوار كردند ولى ياران او بر شتر سوار بودند و بدان حال وارد بغداد شدند و پس از آن مكتفى دستور داد كه آنها را بزندان بسپارند . پس از رسيدن ببغداد قرمطيان را همه جا دنبال كرد تا ريشه آنها را بكند . گروهى از بزرگان و اعيان آنها را گرفت . دست و پاى آنها را مىبريد و گردن مىزد . خالدار و ياران او را از زندان خارج كرد . و دست و پاى آنان را بريد و گردنشان را زد . خالدار را قبل از كشتن دويست تازيانه زد و بعد دست و پايش را بريد و داغ كرد تا آنكه بىهوش شد آنگاه چوب را آتش زدند و دو پهلوى او را به آتش سوختند . او در آن حال گاهى چشم خود را مىبست و گاهى مىگشود آنگاه گردنش را زدند و مردم همه تكبير كردند . جسد او را بر پل بدار آويختند . مردى از طايفهء بنى « العليص » كه از بزرگان قرمطى بودند بنام اسماعيل بن نعمان وارد شد . او تنها كسى بود كه در جنگ قرمطيان نجات يافت و جز او كسى رها نشد . گروهى هم همراه او بودند . مكتفى با او مكاتبه كرد و به او و يارانش امان داد . او با عده صد و شصت تن از اتباع خود تسليم شد و نزد مكتفى رفت به او نيكى كرد و مال داد و به محل رحبة بن مالك بن طوق فرستاد كه تابع قاسم بن سيما باشد كه آن محل تيول او بود او وعده خود در آنجا اقامت كردند تا آنكه تصميم گرفتند كه بقاسم غدر و خيانت كنند . در روز عيد فطر در محل رحبه كه مردم سرگرم نماز بودند خواستند كه تصميم خود را به كار برند عدهء بسيارى از مردم هم با آنها متحد شدند كه قاسم آگاه شد . آنها را كشت وعده سالم ماندند و در شهر سماوه اقامت گزيدند تا آنكه نامه پليد « زكرويه » ( قرمطى ) به آنها رسيد . نوشته بود كه بر من