رسيد و شمشير خود را كشيد و يك ضربت به شانه من نواخت و غلامان مانع شدند و مرا به محل خود رساندند . همان محلى كه سالار آنها دستور داده بود مرا رها كردند و بازگشتند و من براى معالجه باينجا آمدم . باز آن زن حكايت را ادامه داد و گفت : چون امير قرمطيان را مغلوب و اسير كرد من ميان اسراء فرزند خود را سوار شتر ديدم كه زارى مىكرد . من در دل خود گفتم : خداوند از رنج تو نكاهد و ترا آزاد و خلاص نكند .
( پايان داستان ) پس از آن مردم مصر و شام بمكتفى نوشتند و استغاثه كردند كه قرمطى كشت و زد و برد و ربود و ويران نمود . مكتفى دستور داد كه سپاهيان آماده شوند و خود از بغداد خارج شد و راه شام را گرفت و از طريق موصول گذشت و آن در ماه رمضان بود . اول ابو الاغر را با عدهء دو هزار سپاهى بطور مقدمه فرستاد و او در پيرامون حلب لشكر زد . قرمطى خالدار ( رئيس قرمطيان ) شبيخون زد و بسيارى از آنها را كشت . ابو الاغر با هزار سپاهى نجات يافت و به شهر حلب ورود نمود . آن واقعه در ماه رمضان بود . قرمطى بدروازهء حلب رسيد . ابو الاغر با عدهء كه همراه داشت با او نبرد كرد . اهالى شهر هم بدفاع برخاستند و قرمطى ناگزير بازگشت .
مكتفى هم لشكر كشيد تا به شهر « رقه » رسيد لشكرها را پياپى فرستاد و كار سپاه را بمحمد بن سليمان كاتب سپرد .
در آن سال در ماه شوال ميان بدر مولاى ابن طولون و قرمطى خالدار جنگ رخ داد كه قرمطى منهزم شد و بسيارى از اتباع او كشته شدند هر كه نجات يافت راه صحرا را گرفت . مكتفى حسين بن حمدان را بدنبال آنها فرستاد همچنين سالاران ديگر را .
در آن سال فرزند بانو در بحرين بر قلعه قرمطيان هجوم برد و آن را گشود يكى از خويشان ابو سعيد جنابى هم با فرزند بانو جنگ كرد و مغلوب شد . او ( كه خويش جنابى بود ) وليعهد ابو سعيد و حاكم قطيف بود . پس از جنگ و گريز اتباع او
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 45
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٥