كرد كه او ريشه خالدار را بكند او هم با لشكرهاى خليفه رفت و ده ميل نرسيده به شهر « حماة » مقابله رخ داد و آن در ششم ماه محرم بود . قرمطى ( خالدار ) اتباع خود را براى جنگ پيش فرستاد و خود با عدهء بحفظ اموالى كه بدست آورده بود در لشكرگاه كوشيد و همانجا ماند . جنگ ميان قرمطيان و سپاه خليفه واقع شد و بر شدت خود افزود تا آنكه قرمطيان منهزم و زار گشته و گروهى از بزرگان و سالاران آنان گرفتار شدند كه عده آنها بسيار فزون بود . گريختگان در صحرا پراكنده شدند و اتباع خليفه آنها را دنبال كردند .
چون خالدار ديد كه سپاه او مغلوب و متفرق و اسير شده برادر خود ابو الفضل را با مال بصحرا فرستاد كه در يك محل معين منتظر او باشد كه سوى او خواهد رفت . او خود با پسر عم خويش كه ملقب بمدثر ( پوشيده كه مدعى بود در قرآن آمده ) مطوق يار خود و يك غلام رومى يك رهنما برگزيدند و راه كوفه را گرفتند و صحرا را پيمودند تا آنكه به محل « داليه » از فرات رسيدند نيازمند توشه و عليق شدند . بعضى از اتباع خود را به محل « داليه » كه بنام ابن طوق معروف بود فرستاد تا طعام و عليق بخرد اهالى محل به او بد گمان شدند از او بازجوئى كردند او حال و وضع خويش را مكتوم كرد او را نزد بخشدار آن ديار بردند كه از طرف احمد بن كشمرد ( كج مرد ) منصوب شده بود او بازپرسى كرد و آن مرد خبر ورود خالدار را داد كه پشت يك تل پنهان شده و سه مرد هم همراه او مىباشند . بخشدار آنها را قصد و اسير كرد و نزد كشمرد فرستاد و او هم خالدار و ياران او را نزد مكتفى در « رقه » فرستاد لشكرها هم از دنبال كردن او در صحرا بازگشتند آن هم پس از اينكه كشتند و گرفتند .
در آن جنگ بيشتر از همه حسين بن حمدان دليرى و كوشش كرده بود محمد بن سليمان بخليفه نامه نوشت و او را ستود . همچنين بنى شيبان كه آنها سخت دليرى كردند و قرمطيان را شكست دادند و بسيار كشتند و اسير گرفتند .
بحديكه جز يك عده كمى از آنها كسى نماند .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 49
مساهمون: ابن الأثير
ص٤٩