تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 42

مساهمون:

ص٤٢
را منهزم نمود . پس از آن قرمطى شهر دمشق را محاصره كرد و سخت گرفت . اتباع طغج هم همه كشته شدند و عدهء كمى باقى ماندند و مردم نزديك بود هلاك شوند . گروهى از اهالى بغداد ( ساكن دمشق ) جمع شده بخليفه نوشتند و يارى خواستند خليفه هم وعده ارسال مدد داد . اهالى مصر هم آنها را يارى كردند . از طرف مصر بدر و چند تن از سالاران مصر رسيدند و با شيخ كه قائد و رئيس قرمطيان بود دم دروازه شهر جنگ كردند و يكى از سپاهيان مغربى او را هدف كرد و با پاشيدن نفط ( با آلت مخصوص نفط پاش ) او را آتش زد و سو . ( يكى از آلات جنگى آتش افروز مانند آب دزدك كه مزراق مىگفتند كه علم خاص در فنون جنگ داشت و كسانى كه آن را استعمال مىكردند نفاط - نفط پاش مىخواندند ) . پس از آتش زدن او عده بسيارى از قرمطيان كشته شدند . آن قرمطى ( سالار قرمطيان كه شيخ خوانده مىشد ) ادعا مىكرد اگر با دست خود بصف دشمنان اشاره كند آنها منهزم مىشوند . چون يحيى معروف بشيخ كشته شد و بسيارى از اتباع او به خاك و خون افتادند بقيه آنها گرد برادر بازمانده‌اش تجمع كردند او كه نامش حسين بود نام احمد و كنيه ابو العباس را براى خود برگزيد . مردم را بمتابعت خود دعوت كرد اغلب باديه‌نشينان باطاعت او شتاب كردند . او در روى خود يك خال داشت كه ادعا مىكرد علامت كرامت و معجزه است . مردم را سوى دمشق كشيد و اهالى دمشق ناگزير خراج به او دادند كه او بازگشت . پس از آن شهر حمص را قصد كرد و آن را گشود و بنام او بر سر منبرها خطبه خوانده شد . خود را مهدى امير المؤمنين خواند . پسر عم او عيسى بن مهدى كه عبد اللّه بن احمد بن محمد بن اسماعيل بود نزد او رفت و او عيسى را ولى عهد خود نمود و لقب « مدثر » به او داد و ادعا كرد مدثر كه در قرآن آمده لقب اوست ( پوشانيده شد ) . يكى از غلامان خود را مطوق ( طوق دار ) لقب داد و او را مأمور قتل مسلمين نمود . چون اهالى شهر « حمص » اطاعت كردند و دروازه شهر را به روى او گشودند ( از بيم جان خود - مؤلف ) او سوى شهر « حماة » و « معرة النعمان » و جاهاى ديگر رفت و مردم آن ديار و زنان و كودكان را كشت . پس از