بيان قتل بدر
در آن سال بدر غلام معتضد كشته شد . علت اين بود كه قاسم وزير خواست خلافت را از فرزندان معتضد و بگيرد به ديگرى واگذار كند . با بدر گفتگو كرد و به او سوگند داد و از او پنهان كردن مذاكره را خواست . بدر گفت : من هرگز خلافت را از فرزندان خواجه و ولى نعمت خود سلب نمىكنم . وزير هم نتوانست بر خلاف رأى و عقيده بدر رفتار كند زيرا بدر سپهسالار و فرمانده سپاهها و يگانه كسى بود كه ميان خدام و غلامان مطاع و مورد احترام بود . وزير كينه بدر را در دل گرفت . اين نيت و گفتگو در زمان معتضد كه هنوز زنده بود شد . قاسم بتوطئهء هلاك بدر كوشيد زيرا ترسيد كه راز او را نزد مكتفى ابراز كند .
مكتفى محمد بن كشتمر را ( در طبرى كشمجور و بايد همين صحيح باشد كه ايرانى بود ) با چندين نامه فرستاد كه سالاران و فرماندهان زير دست بدر را نزد خود بخواند كه بدر را ترك گويند گروهى از آنها اجابت و بدر را مفارقت كردند . عباس بن عمرو غنوى و محمد بن اسحاق بن كنداج و خاقان مفلحى و ديگران اجابت كردند و مكتفى نسبت به آنها نيكى كرد . بدر ناگزير راه واسط را گرفت . مكتفى هم خانه او را زير نظر گرفت و گروهى از ياران و سالاران او را بازداشت . نام بدر را هم از درفشها و سپرها ( كه بر آنها نقش بود ) زدود . بدر را هم پيغام داد كه هر جا كه بخواهى به روى بگو تا ترا به آنجا روانه كنيم بدر گفت : حتما بايد بدرگاه مولاى خود برسم قاسم وزير از عاقبت ملاقات او ترسيد و مجالى براى تفتين و اعمال كينه يافت مكتفى را از آمدن و طغيان بدر برحذر كرد و كوشيد كه او را از سطوت بدر بترساند بدر هم بر گرفتارى خانواده و ضبط خانه خود آگاه شد فرزند خود هلال را در خفا احضار كرد . وزير آگاه شد و او را تحت نظر قرار داد و قاضى ناحيه شرق ابو حازم قاضى را خواند و نزد بدر فرستاد كه او را آرام و خوشبين كند و از طرف خود و مكتفى به او امان بدهد كه خود و فرزندان و اموال او مصون و محفوظ باشند ابو حازم