تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 33

مساهمون:

ص٣٣
قتلت صناديد الرجال و لم ادع * عدواً و لم اصهل على طغيه خلقا و اخليت دار الملك من كل نازع * فشردتهم غربا و مزقتهم شرقا فلما بلغت النجم عزا و رفعة * و صارت رقاب الخلق اجمع لى رقا رمانى الردى سهما فاخمد جمرتى * فها انا ذا فى حفرتى عاجلا القى و لم يغن عنى ما جمعت و لم اجد * لذى الملك و الاحياء فى حسنها رفقا فيا ليت شعرى بعد موتى ما القى * الى موتى الرحمن ام ناره القى
وزن بيت اخير مختل است و مولف يا ناسخ متوجه اختلافات آن نشده كه اشاره كند و بايد « ما ارى » باشد كه از اين گذشته اين شعر پست و غير محكم است . يعنى : به دنيا تمتع كن زيرا تو نخواهى ماند صفا و خلاصه خوب آن را بگير اگر صفا و آرامش داشته باشد كدر را هم ترك كن . از روزگار ايمن مباش كه من ايمن شدم و روزگار براى من يار يا حقى بهر كار رعايت نكرد ( باقى نگذاشت ) . من رجال بزرگ و نيرومند را كشتم و دشمنى باقى نگذاشتم و به او مهلت ندادم كه طغيان كند . من كشور را از هر منازعى تهى كردم منازعين را در غرب و شرق تار و مار كردم . چون از حيث عزت و رفعت باختران رسيدم و گردنهاى خلق با بندگى مملوك من شد . مرگ مرا هدف تير كرد و آتش مرا خاموشى نمود اينك من در گور خود با شتاب انداخته مىشوم . آنچه من گرد آورده بودم براى من سودى نداشت از صاحبان ملك و زندگان هم ارفاق نديدم . اى كاش مىدانستم پس از مرگ چه بر سرم آيد و چه خواهم ديد و كشيد . آيا سوى نعمت خداى بخشنده خواهم رفت يا سوى دوزخ ؟