تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 38

مساهمون:

ص٣٨
يعنى - بگو بقاضى شهر منصور ( بغداد ) چگونه بريدن سر امير را حلال دانستى ؟ پس از آن عهد و پيمان و سوگند در يك منشور ( رسمى ) . كجاست سوگند تو كه خدا مىداند سوگند دروغ و فسق و فجور است . دست تو از دست او جدا نخواهد شد تا آنكه در پيشگاه خداوند عرش برسيد . اى كم شرم اى دروغگوترين امت اى گواهى دهنده دروغ و زور اين عمل از قضات شايسته نيست حتى از باجگيران سر پل هم شايسته نيست . تو چگونه كار ( زشتى ) را در روز جمعه درخشنده اين ماه كه بهترين ماههاست مرتكب شدى آن كسى را كه تو در ماه رمضان در حال روزه داشتن و سجده كردن كشتى رفت ( نزد خداوند ) . اى خاندان يوسف بن يعقوب ( كه قاضى مذكور از آنهاست ) اهل بغداد فريب شما را خورده‌اند خداوند گروه شما را پراكنده كند و خداوند مرا بگذارد تا خوارى شما را در زمان همين وزير ( قاسم ) ببينم . پاسخ داور دادگر را آماده كنيد . همچنين پاسخ نكير و منكر . شما همه قربان ابو حازم ( قاضى كه از ابلاغ امان وزير خوددارى كرد ) باشيد كه او در تمام كارها معتدل و ميانه رو ( و عادل ) است . ( بدر غلام متوكل و موفق و معتضد مرد خداپرست و سخى و بزرگوار بود ) .

بيان امارت ابو العباس عبد اللّه بن ابراهيم در افريقا

ما در وقايع سنه دويست و شصت و دو نوشته بوديم كه ابراهيم بن احمد امير افريقا ولايت عهد خود را براى فرزندش ابو العباس عبد اللّه مقرر داشته و باز در سنه دويست و هشتاد و نه آن را تاييد و تاكيد نمود و خود در همان سال درگذشت . چون پدرش وفات يافت خود امير آن ديار شد . او اديب و دانا و شجاع و يكى از سواران نامدار جهان بود در فنون جنگ و لشكر كشى و تصرف در امور حزب دانا بود . او خردمند و عالم و قادر بر بحث و جدل و محاوره و تدريس بود .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 38 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت