تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 34

مساهمون:

ص٣٤

بيان و كردار و رفتار او

معتضد گندمگون و لاغر و معتدل و اثر پيرى در او نمايان شده بود . شجاع و پيش رو و بخيل بود . شنيده بود كه وصيف غلام ابن ابى الساج داراى قباى زرد رنگ ( و بايد نفيس باشد ) است او را قصد كرد و پس از نبرد بر او پيروز شد و آن قبا را از او كند و خود پوشيد . بعضى از اتباع او گفتند : خليفه امروز سياه نپوشيده ( شعار بنى - العباس ) . او هم تا آخر آن قبا را پوشيد و از خود دور نكرد . قاضى اسماعيل بن اسحاق گويد : نزد معتضد رفتم در پيرامون او بچه‌هاى امرد رومى بسيار ديدم . من به آنها بسيار نگاه كردم و آزادانه مىنگريستم چون خواستم بروم . به من فرمود بنشين و من نشستم . چون مردم رفتند به من گفت اى قاضى به خدا سوگند من بند جامه خود را بر حرام نگشوده‌ام . ( يعنى با امردان رومى كارى ندارم ) . او مهيب و نزد ياران محتشم بود . از خشم او مىترسيدند از ستم او پرهيز مىكردند .

بيان خلافت مكتفى

چون معتضد در گذشت وزير براى ابو محمد على بن معتضد كه مكتفى باشد نامه نوشت خبر مرگ پدر را داد و براى او بيعت گرفت . او در محل « رقة » بود چون خبر به او رسيد از سپاهيان كه نزد او بودند بيعت گرفت و به آنها عطا ( نقد ) داد ( مرسوم بيعت ) راه بغداد را هم گرفت . سوى ديار ربيعه و مضر و نواحى ديگر كسانى را فرستاد كه آن مردم را اداره و نگهدارى كند و خود ببغداد رسيد و آن در ماه جمادى الاولى بود . چون به شهر رسيد دستور داد تمام محلهائى را كه پدرش براى مجرمين زندان ساخته بود ويران كنند .