و نيكى داد . يكى از موجبات خوشبختى او اين بود كه جماعتى از اتباع او بياقوت پناه بردند ( در تجارب الامم دو تن ) چون ياقوت آنها را ديد دستور داد كه گردنشانرا بزنند و چون كشته شدند اتباع ابن بويه يقين كردند كه اگر تسليم شوند كشته خواهند شد پس اگر مرگ در كار باشد بهتر اين است كه دليرى و پايدارى كنند و به آسانى تن بمرگ ندهند . همه دانستند كه ياقوت به آنها امان نخواهد داد پس آنها از خود گذشته نبرد و دليرى و كوشش كردند .
ديگرى از موجبات سعادت و نيك بختى ابن بويه اين بود كه ياقوت عده از پيادگان آتش افروز و نفط پاش پيشاپيش سپاه خود فرستاد كه اتباع ابن بويه را به آتش بسوزانند اتفاقا باد مخالف وزيد و آتش به خود آتش اندازان گرفت و سر روى آنها سوخت كه ناگاه ديلميان بر آنها حمله كردند پيادگان آتش گرفته به عقب رفتند و با سواران مختلط شدند كه سواران ناگزير تن بگريز دادند . جنگ بشكست و فرار ياقوت و سپاهش كشيد . چون همه گريختند ياقوت بر تل مرتفع صعود كرد و ندا داد برگرديد كه ديلميان سرگرم غارت خواهند شد و ما بر آنها خواهيم تاخت چهار هزار سوار گرد او تجمع و پايدارى كردند چون ابن بويه ثبات و پايدارى آنها را ديد اتباع خود را از غارت منع كرد و گفت : دشمن در كمين است منتظر است كه شما سرگرم تاراج شويد و شما را تباه كند . هر چه مال مانده براى شما خواهد بود شما گريختگان را دنبال و نابود كنيد و بعد بغارت بپردازيد . آنها هم اطاعت كردند .
چون حمله كردند و ياقوت ديد عدهاى او را قصد كردهاند ناچار تن بعار فرار داد . اتباع ابن بويه هم او و سپاهيانش را دنبال كردند و گرفتند و بستند و كشتند و بعد اسلحه و اسب و مال بسيار بغنيمت بردند .
در آن روز معز الدوله احمد بن بويه كه نوجوان بود و هنوز مو در روى او نرسته بود بهترين دلير و قهرمان جنگجويان بود كه سن او نوزده سال بشمار مىآمد .
سپاهيان بلشگرگاه ياقوت رسيدند در آنجا علاوه بر سلاح و اموال گوناگون
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 300
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٠٠