تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 302

مساهمون:

ص٣٠٢
آنجا ديدند . پانصد هزار دينار هم بود كه آن مال را بسپاهيان داد و سلطه يا سلطنت او تثبيت شد كه مشرف بر زوال بود . چنين روايت و حكايت شده كه : ابن بويه خواست براى خود لباس تهيه كند . خياط مخصوص ياقوت را احضار كرد او با ترس و پريشانى حاضر شد . او كر بود و سخن را نمىشنيد . عماد الدوله به او گفت . بيمى نداشته باش ما ترا براى بريدن و دوختن لباس احضار كرده‌ايم او ندانست كه عماد الدوله چه مىگويد : در پاسخ سوگند طلاق ياد كرد ( سوگند طلاق نزد اهل سنت اين است كه به مجرد گفتن زنم طالق است اگر دروغ باشد طلاق واقع مىشود ) و گفت : من از دين اسلام برى باشم كه صندوقهاى امانت ياقوت كه نزد من است اگر باز كرده يا دانسته باشم كه محتويات آن چيست . امير ( عمار الدوله ) تعجب كرد و دستور داد صندوقهاى مال و جامه كه به قيمت سيصد هزار دينار بود آوردند . پس از آن آگاه شد كه ياقوت نزد ديگران هم امانت و وديعه داشته و بعد ذخائر يعقوب و عمرو بن ليث را هم بدست آورد كه مال بسيار بود و تمام آنها را در خزانه خود جمع كرد و اندوخت و چون در شيراز قرار گرفت و كار او محكم شد و مالك سراسر فارس گرديد بخليفه راضى كه در آن زمان بخلافت نشسته بود نامه نوشت همچنين بوزير ابو على بن مقله كه من مطيع هستم و از هر دو خواست كه ماليات فارس و بلادى كه دو دست اوست معين و با مقاطعه از او دريافت كنند و صد هزار هزار ( يك مليون ) درهم هم پرداخت هر دو قبول كردند و برسول كه نزد او رفته بود گفته بودند خلعت و علم امارت را به شرط دريافت وجه به او بدهد . چون رسول رسيد عماد الدوله باستقبال او رفت و خلعت و علم امارت را از او مطالبه كرد او گفت : شرط شده كه اول تو وجه را بپردازى عماد الدوله با خشم و زور خلعت و پرچم ولايت را از او گرفت و خلعت را پوشيد و درفش را بر افراشت و وارد شهر شد . رسول را هم فريب داد و او در تاريخ سنه سيصد و بيست و سه نزد او درگذشت .