كلاههائى ديدند كه دم شغال به آنها دوخته شد ( كه بر سران ديلم اگر اسير شرند نهاده شود ) و غل و زنجير و بند بسيار ديدند ( براى گرفتاران تهيه شده بود ) اتباع ياقوت ( اسراء ) بديلميان گفتند اينها را براى شما آماده كرده بود تا بر سر و دست و پاى شما نهاده شود و شما را در شهرها رسوا كند . اتباع ابن بويه به او گفتند اكنون كه او چنين نيتى داشته بهتر اين است كه همين زنجيرها و بندها را بدست و پاى گرفتاران سپاه او بگذاريم و آنها را همه جا رسوا كنيم ولى ابن بويه قبول نكرد و گفت : اين يك نحو ستم و تعدى و پستى و بسيار زشت مىباشد ياقوت خود بجزاى خويش رسيد . ابن بويه نسبت بگرفتاران نيكى كرد و همه را آزاد نمود و گفت : اين يك نعمت است ( مقصود پيروزى ) كه شكران بر ما واجب است كه نتيجه احسان خير و بركت خواهد بود .
اسراء را هم مخير كرد ما بين اينكه بروند و بياقوت ملحق شوند يا اينكه نزد خود بمانند همه ماندن را اختيار كردند و او به آنها خلعت داد و احسان كرد .
از ميدان جنگ هم يكسره سوى شيراز رفت دستور داد منادى به همه امان بدهد .
عدالت را به كار برد و شحنه ( پليس ) را مرتب كرد و از ستم منع نمود و بر آن مملكت چيره گشت .
سپاهيان ( در تجارب الامم آنها را از دخول به شهر شيراز منع كرده و در خارج لشكر زده بودند مبادا بمردم تعدى كنند ) حقوق خود را مطالبه كردند و ابن بويه چيزى نداشت كه به آنها بدهد نزديك بود كار او پريشان و تشكيلات وى منحل شود .
او در كاخ امير در يك حجره نشسته در حال فكر بود ديد يك مار از يك سوراخ در سقف خارج و بسوراخ ديگر داخل شد ترسيد كه آن مار به او گزندى برساند فراشها را خواست و دستور داد آن سوراخ در سقف را بشكافند . ( ميان طاق مجوف بود ) آنها كه مشغول ويران كردن سوراخ شدند ناگاه درى ديدند كه بيك حجره منتهى مىشد ( در تجارب الامم چهار گوشه مجوف بود و اين اصح است ) گنج و چندين صندوق حاوى زر نقد و مصنوعات زرين و جواهرات گرانبها در
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 301
مساهمون: ابن الأثير
ص٣٠١