تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 235

مساهمون:

ص٢٣٥
مظفر در آن روز حاضر نشد فرياد پيادگان سخت بلند شد و نازوك ترسيد ميان آنها و اتباع خود فتنه واقع شود و جنگ رخ دهد . باتباع خود گفت مبادا جنگ كنيد و فتنه را برانگيزيد بر فرياد و شعار پيادگان افزوده شد و هجوم كردند كه به خانه شيعنى بروند اتباع نازك مانع نشوند كسانى كه در كنار رود با سلاح بودند هم رسيدند فرياد زدند و شعار دادند . قاهر فريادها را شنيد در آن هنگام وزير ابن مقله نزد او بود . همچنين نازوك و ابن حمدان . قاهر بنازوك گفت : برو آنها را آرام كن و دلدارى به آنها بده . نازوك با حال مستى خارج شد كه شب قبل تا صبح باده نوشيده بود . چون پيادگان او را ديدند نزديك شدند كه حال خود را به او شكايت كنند و مواجب خود را بخواهند چون ديد كه آنها شمشيرها را آخته و سوى او هجوم مىكنند ترسيد و گريخت آنها هم گستاخ شده او را دنبال كردند او بدربندى رسيد كه خود او در آن را بسته بود و چون راه گريز نداشت به او رسيدند و او را كشتند و قبل از قتل او خادم او را كشته بودند كه نامش عجيب بود . آنگاه شعار دادند و فرياد كشيدند : اى مقتدر و اى منصور ( مقتدر پيروز است ) هر كه در كاخ بود گريخت . چه وزير و چه حاجب و دربان و چه ساير طبقات و كاخ تهى گشت . نازوك را هم بدار كشيدند . همچنين خادم او عجيب را كه هر دو را در محلى آويختند كه مردم كنار رود دجله آنها را ببينند . پس از آن پيادگان ( سپاهيان پياده ) سوى كاخ مونس رفتند در حالى كه شعار مىدادند و فرياد مىزدند كه مقتدر را برگردانيد . خدام هم شتاب كردند و در كاخ خليفه را بستند . آنها همه خادم و غلام‌پرورده و مملوك و ساخته مقتدر بودند . ابو الهيجاء بن حمدان خواست از كاخ ( در بسته ) خارج شود قاهر ( خليفه تازه و ناكام ) دامنش را گرفت و گفت : من در پناه تو هستم . گفت : ( ابو الهيجاء ) به خدا قسم من ترا تسليم نخواهم كرد . آنگاه دست قاهر را گرفت و گفت : برخيز
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 235 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت