ابو السرايا نصر بن حمدان برادر ابو الهيجاء نيز گريخت و بموصل رفت .
فتنه هم خاموش شد . مقتدر ابو على بن مقله را احضار كرد و باز مقام وزارت را به او سپرد . به تمام ممالك هم خبر تجديد خلافت را نوشت . بسپاهيان هم اضافه حقوق داد . هر چه در خزانه بود كالا وزر و گوهر فروخت و اجازه داد املاك را هم بفروشند بحديكه قيمت آنها تنزل كرد تا بهاى آنها روزى سپاهيان را تامين كند و آنها را بارزانترين بها فروخت .
گفته شد مونس مظفر در خلع مقتدر از خلافت تاثير نداشت و اكثر سالاران كه تصميم گرفته بودند او را بمتابعت خود مجبور كردند و راى آنها بر او غلبه كرد زيرا مىدانست كه اگر در تصميم بر خلع مخالفت كند راى او فايده نخواهد داشت و براى بقاى مقتدر سودمند نيست او با آنها موافقت كرد تا مقتدر در امان باشد و گفته شد كه او در تحريك غلامان دستى داشت كه سالاران آنان را بر مساعدت مقتدر واداشته بود و آنها بدستور او توانستند مقتدر را بازگردانند و بدين سبب مقتدر بمونس امان داد و به او آسيبى نرسانيد . دليل ديگر اين است كه چون مقتدر را خواستند بكاخ خلافت برگردانند و او پناهنده مونس بود چون بكاخ رسيد و ازدحام و هيجان و اختلاف دو دسته را ديد ترسيد و به خانه مونس بازگشت و اگر او بمونس اعتماد نداشت هرگز باز نميگشت و گر نه نزد قاهر ( برادرش ) ميرفت و از او امان ميخواست پس مونس با آن گروه كه بر خلع مقتدر تصميم گرفته بودند موافق نبود و گر نه هنگامى كه مقتدر نزد مونس بازگشت مونس او را مىكشت و كار را خاتمه ميداد .
اما قاهر كه مقتدر او را نزد مادر خود بازداشت و مادر مقتدر نسبت به او بسيار نيكى كرد و او را گرامى داشت و بر مخارج او افزود و كنيزان زيبا براى او خريد تا تمتع كند و كنيزان ديگر به خدمت او گماشت . و در خدمت و آسايش او منتهاى كوشش را به كار برد .
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 238
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٨