روز دوازدهم محرم مونس و سپاهيان بسوى « شماسيه » رفتند و مدت يك ساعت با هم مشورت كردند و پس از آن بكاخ خليفه بازگشتند . همه هجوم بردند ، مظفر بن ياقوت و ساير دربانان و نگهبان و غلامان و فراشان و هر كه در كاخ بود گريختند .
وزير ابو على بن مقله هم در آنجا بود كه گريخت و مونس و سپاهيان داخل كاخ خليفه شدند و مقتدر و مادرش و خالهاش و خواص و كنيزان و فرزندانش را از كاخ اخراج كردند و به خانه مونس بردند و در آنجا بازداشتند .
هارون بن غريب كه در آن هنگام در « قطر بل » بود خبر واقعه را شنيد ببغداد بازگشت و پنهان شد .
ابن حمدان به خانه فرزند طاهر رفت و محمد بن معتضد را آورد و با او بيعت كردند و خليفه القاهر باللّه لقب دادند قاضى ابو عمر ( عمرو ) را نزد مقتدر حاضر كردند كه خلع او را گواهى بدهد مونس و ابن حمدان و نازوك و بنى بن نفيس هم همه حاضر بودند .
مونس بمقتدر گفت : اى خواجه من براى من بسى ناگوار است كه ترا بدين حال ببينم و پيش از اين بيمناك بودم و مىترسيدم كه دچار چنين روزگارى بشوى و به تو نصيحت مىدادم و از چنين هنگامى بر حذر ميكردم كه تو هميشه راى و گفته خدام و زنان را قبول مىكردى و به كار مىبستى و بر پند من ترجيح ميدادى انگار من چنين روزى را پيش بينى كرده بودم با تمام اين احوال ما بنده و چاكر تو هستيم اين گفت و چند قطره اشك از ديده روان كرد مقتدر هم اشك او را بسرشك خود بدرقه كرد .
جماعت ( حاضر ) بر خلع مقتدر گواهى دادند و گواهى نامه خلع را نزد قاضى ابو عمر گذاشتند قاضى گواهى نامه خلع را پنهان داشت و كسى را آگاه نكرد و چون مقتدر بخلافت بازگشت گواهى نامه خلع را به او داد و گفت هيچ كس بر آن آگاه نشده مقتدر بسيار خرسند شد و او را قاضى القضاة نمود چون قاهر را خليفه نمودند مونس على بن عيمى را از بازداشتگاه بيرون آورد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 233
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٣٣