و ابن مقله را باز بوزارت منصوب كرد . نازك هم برياست شرطه ( پليس ) بدربانى و نگهبانى خليفه منصوب شد بسراسر مملكت هم نوشت .
بابن حمدان علاوه بر راهدارى خراسان اين شهرها و محلات را واگذار كرد :
حلوان و دينور و همدان و كنگور و كرمان و شاهان ( شايد كرمانشاهان باشد زيرا كرمان دور بود و تناسبى با آن شهرها نداشت و كرمانشان يك جمله است كه ناسخ آن را با واو فاصله داد ) و راذنات و خانيجار و نهاوند و صيمره و شيروان ( غير از شيروان معروف ) و ماسبذان و بلاد ديگر . كاخ خلافت را هم غارت كردند .
بنى بن نفيس بمقبره مادر مقتدر ( مقبره كه براى او ساخته و آماده شده ) رفت و آن را شكافت و ششصد هزار دينار از آنجا بيرون آورد و بكاخ خلافت برد .
خلع مقتدر در نيمه محرم بود . بعد از آن غارت و تاراج پايان يافت و فتنه خاموش شد .
چون نازوك دربانى و نگهبانى خليفه را بر عهده گرفت پيادگان « مصافيه » را دستور داد كه خيمههاى خود را براندازند و از كاخ خليفه بيرون روند . اتباع خود را فرمان داد كه جاى آنها را بگيرند اين كار براى پيادگان ( مصافيه ) بسيار ناگوار بود . بدربانان هم دستور داد به هيچ كس راه ندهند كه وارد كاخ خليفه شود مگر كسى كه داراى رتبه باشد از اين حيث هم دربانان نگران و متزلزل شدند .
بيان عودت مقتدر بخلافت
روز دوشنبه هفدهم محرم مردم صبح زود سوى كاخ خلافت رفتند زيرا آن روز نخستين روز خروج موكب خليفه جديد بود . كنار رود و راههاى عبور و ميدانها و ساحل دجله پر از مردم شد . پيادگان « مصافيه » ( نگهبانان سابق خليفه كه بر كنار شده بودند ) هم با سلاح حاضر شدند و حقوق بيعت ( براى هر خليفه جديد انعام و اضافه حقوق يا مواجب چند ماه درخواست مىكردند ) را مطالبه كردند و مواجب يك سال را ميخواستند و همه نسبت بنازوك كينه و خشم داشتند . مونس