ياقوت كه امير جنگ فارس بود سپرده شد او هم فرزند خود ابو الفتح مظفر را بنيابت خويش حاجب و دربان نمود .
در آن سال دمستق با سپاهى عظيم از روميان بكشور ارمنستان رسيد و « خلاط » را محاصره و اهالى به صلح و تسليم تن دادند و او وارد شهر شد منبر را از مسجد جامع بيرون كشيد و بجاى آن صليب نهاد و بازگشت .
در شهر « بيدليس » نيز چنين كرد . اهالى « ارزن » از او بيمناك شدند ديگران نيز ترسيدند و متفرق گرديدند و بزرگان قوم راه بغداد را گرفتند و بخليفه پناه بردند و استغاثه نمودند به آنها پناه ندادند و يارى نكردند . در آن سال هفتصد تن رومى و ارمنى بمالت رسيدند . همراه خود تيشه و تبر داشتند ادعا كردند قصد كارگرى دارند بعد معلوم شد كه مليح ارمنى آنها را فرستاده كه در شهر باشند و اگر او كه رئيس راهها بود به شهر حمله كند آنها در را بگشايند يا رخنه ايجاد كنند چون اهالى مالت آن را دانستند همه را كشتند و هر چه همراه داشتند بردند .
در نيمه ماه ربيع الاول همان سال مونس مونسى بامارت موصل و نواحى آن منصوب شد .
ابو بكر بن داود سيستانى و ابو عوانه يعقوب بن اسحاق بن ابراهيم اسفراينى كه داراى مسند ( كتاب حديث ) مستخرج از صحيح مسلم بود و ابو بكر بن سرى نحوى معروف بابن سراج مؤلف كتاب اصول النحو وفات يافتند .
سنه سيصد و هفده
بيان خلع مقتدر
در آن سال مقتدر باللّه از خلافت خلع و برادرش القاهر باللّه محمد بن معتضد خليفه شد و با او بيعت كردند دو روز خليفه شد و بعد دوباره مقتدر بخلافت بازگشت .