در آن سال رود دجله از شدت سرما و از موصل تا بلد يخ بست بحديكه مردم و چهارپايان بر آن راه رفتند و عبور كردند .
وزير ابو القاسم خاقانى درگذشت . فرزندش عبد الوهاب هم گريخت و در غسل و نماز بر نعش پدر حاضر نشد . وزير قبل از مرگ از محبس آزاد شده بود .
در آن سال ابو طاهر قرمطى مكه را ( براى غارت ) قصد كرد خبر لشكر كشى او به مكه رسيد و مردم مال و خانوادههاى خود را بطائف بردند و پناه دادند مبادا ابو طاهر به آنها دست يابد .
كلواذى بوزير خصيبى قبل از عزل او نوشته بود كه ابو طالب نوبندجانى مانند متمردين خود سر رفتار مىكند و بر املاك دولت مسلط شده و از آنها غله و مال بسيار ربوده . ابو طالب را خواستند و صد هزار دينار مصادره از او گرفتند .
سنه سيصد و پانزده
بيان آغاز بدبينى مقتدر بمونس
در آن سال روميان شوريدند و بمرزها رسيدند و داخل شهر « سميساط » شدند و هر چه در آنجا بود بغنيمت بردند مال و سلاح ربودند و ناقوس را در مسجد نواختند و بجاى اذان به كار بردند . پس از آن رفتند و مسلمين بتعقيب آنها شتاب كردند و به آنها رسيدند و جنگ را آغاز نمودند و از آنها غنايم بسيار و عظيم گرفتند .
بر اثر آن حادثه مقتدر باللّه دستور تجهيز سپاه را بفرماندهى مونس مظفر داد . در ماه ربيع الاخر بمونس خلعت داد كه لشكر بكشد و برود . چون هنگام وداع با خليفه رسيد مونس از ملاقات خليفه وداع در كاخ خلافت خوددارى نمود و ترسيد كه مقتدر باللّه او را باز دارد . علت اين بود كه يكى از خواص چاكران خليفه بمونس خبر داد كه خليفه بخواص و خدام دستور داده كه يك چاه در عرض