تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 200

مساهمون:

ص٢٠٠
شود اموال هم يكى بعد از ديگرى رسيد . او هم مواجب و حقوق سپاهيان را پرداخت و كسانى را كه بنام سپاهى ماهانه و جيره مىگرفتند و خود سپاهى و سلحشور نبودند از دفتر سپاه اخراج كرد و مواجب آنها را بريد . كودكانى كه در گهواره بودند و پدران آنها بنام آنها مواجب مىگرفتند از دفتر حذف كرد . مواجب مطربين و مغنيان و مسخرگان و نديمان و مضحكان را هم بريد . سالخوردگان سپاه را كه قادر بر حمل سلاح نبود و محروم كرد . او كارها را خود شخصا اداره و شب و روز مواظبت كرد . عمال و كارمندان لايق و با كفايت را برگزيد و بولايات فرستاد . مقتدر باللّه دستور داد كه از ابو العباس خصيبى بازجوئى و بازپرسى كند وزير ( جديد ) هم او را احضار كرد . فقهاء و نويسندگان و قضات و ديگران را هم احضار كرد . على ( بن عيسى وزير ) مردى با وقار و هيبت و اعتبار بود او را كم خرد و سفيه نمىدانستند او از خصيبى پرسيد كه اموال نواحى و اطراف و تعهدات گرفتاران و بقاياى اموال تعهد شده آنان چه شده ؟ خصيبى گفت : ( نمىدانم ) . از مبالغ دريافت شده كه بخزانه رسيده پرسيد و باز او گفت نمىدانم . از او پرسيد : براى چه يوسف بن ابى الساج را احضار كردى و استيفاى خراج مشرق را باستثناء اصفهان به او واگذار نمودى و چگونه گمان بردى او و سپاه او كه با كشور سردسير الفت و عادت داشتند در كشور گرم سير بتوانند جنگ كنند آن هم در صحرا و با نبودن آب بعد از آن آب روان ( كه در آذربايجان بود ) كه در بلاد احسا و قطيف بايد بجنگ بپردازد . چرا براى مخارج لشكر كشى او يك مراقب و حسابگر و خزانه دار معين نكردى كه بتواند حساب خرج سپاه را در دست داشته باشد و معلوم كند چه مبلغى خرج شده ؟ گفت : من گمان بردم كه او بر جنگ و سركوبى قرمطيان قادر خواهد بود او هم از پذيرفتن حسابگر خوددارى كرد . وزير پرسيد : در عالم ديندارى و مروت و جوانمردى شايسته نبود كه تو خانواده‌هاى