بعد از آن محمد بن على بن صعلوك ( سالوك ) را امير آن سامان نمود و خود سوى بخارا رفت . صعلوك ( ابن صعلوك ) وارد شهر رى شد و تا اول ماه شعبان سنه سيصد و شانزده در آن شهر حكومت كرد و بيمار شد با حسن داعى و ماكان كاكى ( كاكى سالار بزرگ ) مكاتبه كرد كه بيايند تا شهر را به آنها بسپارد هر دو رسيدند و او شهر رى را به آن دو سپرد و سوى دامغان رفت كه از آنجا بآخرت رخت كشيد و جان سپرد .
بيان حوادث
در آن سال ابو الهيجاء بن حمدان استيفاى خراج موصل و « قردى » و « بازندى » و پيرامون آنها را بر عهده گرفت و ايالت آنجا را پذيرفت .
در آن سال « ثمال » سوى مرز رفت كه محل سكونت او بود و او در بغداد اقامت ميكرد .
در ربيع الاخر سال جارى روميان سوى ملطيه ( جزيره مالت ) لشكر كشيدند فرمانده آنها « دمستق » بود و مليح ارمنى همراه او بود كه مليح فرمانده دروب ( راهها ) بود .
در پيرامون ملطيه لشكر زدند و شهر را محاصره كردند . ساكنين شهر پايدارى و بردبارى كردند و روميان اسفل شهر را گشودند و وارد شهر شدند ولى اهالى بدفع آنها كوشيدند و از شهر اخراج كردند و آنها نتوانستند كارى پيش ببرند و چيزى بدست نياوردند ولى آباديهاى پيرامون شهر را ويران كردند . نبش قبر هم نمودند و مردهها را از گور بيرون آوردند و پاره پاره كردند ( كه از مسلمين انتقام بكشند ) و جز اين نتوانستند كارى بكنند ناگزير بازگشتند .
اهالى مالت براى طلب يارى سوى بغداد رفتند و استغاثه نمودند و كسى بداد آنها نرسيد و سودى نبردند .
اهالى طرسوس بروميان ييلاقنشين حمله كردند و غنيمتى بدست آوردند و بازگشتند .