براى پذيرائى لشكر ابن ابى الساج تمام وسايل فراهم شد و چون ابو طاهر هجرى ( نسبت به محل هجر كه اصل او از گناوه در ايران بود ) بكوفه رسيد تمام كاركنان دولت گريختند . ابو طاهر شهر را گرفت و وسايل پذيرائى لشكر ابن - ابى الساج را ربود . خواربار و علوفه و چيزهاى ديگر را ربود .
يوسف بن ابى الساج يك روز بعد از قرمطى بكوفه رسيد . رسيدن او در روز جمعه هشتم شوال بود . همين كه رسيد بقرمطيان پيغام داد كه مطيع مقتدر باشند و گر نه كه روز يك شنبه با آنها جنگ خواهد كرد . آنها گفتند بر ما فقط طاعت خداوند واجب است و جز جنگ چاره نيست . روز بعد اول روز اوباش سپاه آغاز دشنام و سنك انداختن كردند و يوسف عدهء قرمطيان را كم ديد و آنها را خوار و ناچيز پنداشت و گفت : اين سگان پس از يك ساعت گرفتار من خواهند شد .
هنوز جنگ نكرده مشغول نوشتن نامه فتح و ظفر شد زيرا آنها را بسيار حقير و ناتوان شمرد . او سرگرم نامه پيروزى بود كه طرفين بجنگ مشغول شدند . ابو طاهر صداى شيپور و طبل و غريو جنگجويان را شنيد .
از يار و ملازم خود پرسيد : اين غريو و هياهو چيست . او گفت : اين دليل شكست و نافرجامى دشمن است . او هم گفت : آرى چنين است و چيز ديگر بر اين گفته نيفزود . از بامداد شنبه نبرد آغاز شد و تا غروب آفتاب دوام داشت و هر دو طرف پايدارى كرد .
چون ابو طاهر وضع را بدان گونه ديد خود شخصا وارد عرصه جنگ شد .
عدهء برگزيده از ياران دلير با او بودند و او باتفاق آنها حمله كرد و اتباع يوسف را كوبيد و ماليد كه گريختند . يوسف هنگام غروب اسير شد كه او را بلشگرگاه ابو طاهر بردند ابو طاهر پزشكى را مأمور معالجه زخمهاى او نمود .
خبر پيروزى قرمطيان ببغداد رسيد و مردم از خواص و عوام سخت ترسيدند و و خواستند بحلوان و همدان بگريزند و پناه برند . گريختگان كوفه وارد
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 205
مساهمون: ابن الأثير
ص٢٠٥