نكبتزدگان را تسليم ياران خودنمائى و زنان گرفتاران را به آنها بسپارى مانند زن ابن فرات . آيا چنين كارى روا بوده و آيا اگر نسبت بزنان بدرفتارى و تجاوز شود مسبب آن تو نبودى و مسئول تو نيستى ؟
پس از آن از آنچه خود او بدست آورده و ربوده و به خود اختصاص داده پرسيد او مغالطه و خلط مبحث كرد به او گفت : تو مغرور شدى و از حمايت امير المؤمنين سوء استفاده كردى چرا به او ( خليفه كه امير المؤمنين باشد ) نگفتى كه من در خور وزارت نيستم .
ايرانيان در قديم اگر ميخواستند وزير انتخاب كنند اول او را امتحان ميكردند اگر ديدند كه او درباره كار و نفس و خانواده خود خردمند و با تدبير و مدير خوبى هست اختيار مىكردند و اگر ميديدند او از اداره كردن خانه و خانواده خود عاجز است هرگز او را بمقام وزارت نمىنشاندند . پس از محاوره و بازپرسى او را بزندان برگردانيد .
بيان تسلط سامانيان بر شهر رى
چون مقتدر يوسف بن ابى الساج را بواسط خواند بنصر بن احمد سعيد سامانى نوشت كه سوى شهر رى برود و آن را تملك كند و فاتك غلام ابن ابى الساج را از آن ديار اخراج كند ( كه حكومت آن سامان را داشت ) .
در آغاز سنه سيصد و چهارده نصر بن احمد سوى رى لشكر كشيد و چون رسيد ابو نصر طبرى مانع عبور وى گرديد و او ناگزير در آنجا لشكر زد ولى باب مكاتبه را با ابو نصر مفتوح كرد و به او سى هزار دينار داد كه راه را بر وى بگشايد و او پذيرفت . نصر از آن تنگنا گذشت و نزديك رى رسيد .
فاتك شهر را بدرود گفت و رفت و نصر وارد شهر رى گرديد و آن در تاريخ جمادى الثانية ( سال جارى ) بود پس از دو ماه كه در آنجا اقامت كرده بود سيمجور - دواتى را والى آن ديار كرد و بازگشت .