چون ديدند كه او قوى و مقتدر است ناگزير مطيع شدند و از شر و فساد و راهزنى خوددارى نمودند .
بيان عزل خصيبى و وزارت على بن عيسى
در آن سال مقتدر ابو العباس خصيبى را از مقام وزارت بر كنار كرد . علت اين بود كه خصيبى مملكت را دچار عسرت كرد و كارش به سختى و تنگدستى كشيده بود بحديكه كارهاى دولت متوقف گرديد خود او هم در آغاز بعيش و نوش و افراط در بادهگسارى پرداخت و آن حال را ادامه داد و هر روز صبح در حال مستى به كار مشغول مىشد در حالى كه بر شنيدن سخن و اداره امور قادر نبود . تمام نامهها بدون رسيدگى متراكم ماند و اگر گاهى پاسخى مىداد پس از مدت دراز بود كارها و مصالح كشور يكسره پريشان شد و چون از فزونى كارها و اختلال امور بستوه آمد آنها را به كار كنان ديوان واگذار كرد آنها هم كارها را با داد و ستد و رشوه خوارى و فروش اسناد بدتر كردند و سود و مصلحت خود را بر كار مردم و مملكت ترجيح دادند و چون كار بدان حد از پريشانى و اختلال و فساد و انحلال رسيد مونس مظفر عزل او و نصب على بن عيسى را صلاح دانست . او را گرفتند و بازداشتند . مدت وزارت او يك سال و دو ماه بود . مقتدر روز بعد على بن عيسى را از دمشق احضار كرد كه او در آنجا اقامت گزيده بود . مقتدر ابو القاسم عبد اللّه بن محمد كلوذانى را بنيابت على بن عيسى تا وقت آمدنش برگزيد . على بن عيسى هم سوى بغداد رفت و در آغاز سنه سيصد و پانزده بدان شهر رسيد و بامور وزارت و كارهاى متراكم رسيدگى و مواظبت نمود . كارها را سامان داد و اوضاع به خوبى مستقر گرديد از جمله كارهاى مهم كه خصيبى اهمال كرده بود اين كه اسناد و ضمانت نامهها و اوراق كفالت كه از متصديان امور بعنوان مصادره و گرفتن اموال گرفته شده همه متراكم و مهمل شده بود . همچنين اسناد استيفاى ماليات سواد ( املاك عراق ) و اهواز و فارس و مغرب . على بن عيسى به آنها رسيدگى كرد و فرستاد كه دريافت