بدست آورد .
در آن سال ملخ در عراق بسيار آسيب و زيان رسانيد . كشت و درخت را خورد و بلاى عظيمى بود .
در آن سال بنى بن نفيس ( بنى بتصغير ابن ) امير جنگ اصفهان شد .
بدر معتضدى در فارس وفات يافت كه در آن ديار امير بود . فرزندش محمد جانشين او شد .
ابو محمد احمد بن محمد بن حسين جريرى صوفى كه از پيران و رهبران صوفيان بشمار مىآمد درگذشت . جريرى بضم جيم است .
ابو اسحاق ابراهيم بن سرى نحوى زجاج ( شيشه گر ) صاحب كتاب معانى القران وفات يافت .
سنهء سيصد و دوازده
بيان يك واقعهء عجيب
در آن سال در كاخ و محل سكناى مقتدر ( خليفه ) يك مرد عجمى ظاهر شد كه داراى لباس خوب بود ولى زير جامه تن پوش پشمينه داشت . آتش زنه و كبريت و قلم و دوات و كاغذ و قلم تراش با يك كيسه سويق ( آرد و شكر ) و شكر و يك طناب همراه او بود و مخفى شده بود و چون تشنه شد براى بدست آوردن آب از خفاگاه خود خارج كه گرفتار شد .
او را نزد ابن فرات بردند از او بازپرسى و بازجوئى شد او گفت من چيزى نخواهم گفت مگر نزد خداى خانه ( مقتدر خليفه ) . نسبت به او مدارا و مهربانى كردند ولى از گفتن راز خويش خوددارى كرد . او را زدند كه او اقرار كند . گفت : بسم اللّه اين آغاز آزار و ستم است و اين جمله را تكرار كرد . بعد از آن به فارسى گفت :
« ندانم » ( عين عبارت كه به عربى نقل شده ) يعنى لا ادرى « ترجمه عربى آن » او را كشتند