تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 188

مساهمون:

ص١٨٨
بدان وضع ديد و گرفت و كشت . او اين عذر را مىخواست و سوگند را ياد مىكرد در حالى كه مقتدر روى خود را از او برگردانيده بود . نصر بمقتدر گفت : مونس و همراهان را فورا احضار كن و مقتدر نامه نوشت كه او حاضر شود . مقتدر بياقوت نامه نوشت كه او حاضر شود . مقتدر بياقوت دستور داد كه سوى كوفه لشكر بكشد تا آن را از تصرف قرمطى مصون بدارد . ياقوت با عده بسيار رفت دو فرزندش مظفر و محمد هم همراه او بودند . مبالغ بسيار هم خرج لشكر كشى شد ولى خبر رسيد كه قرمطى به محل خود رفته كه از لشكر كشى خوددارى شد مونس مظفر ببغداد رسيد . چون محسن فرزند وزير ( ابن فرات ) حال را بدانگونه ديد كسانى را كه بازداشته بود كشت زيرا مال آنها را گرفته بود و ترسيد اگر زنده بمانند و آزاد شوند بمقتدر خبر بدهند كه او اموال آنها را گرفته و بمقتدر نداده است .

بيان گرفتارى ابن فرات و فرزندش محسن

پس از آن ( واقعه قرمطيان ) شايعات نسبت بوزير ابن فرات بسيار شد او بمقتدر ( خليفه ) نامه نوشت و ادعا كرد كه مردم بسبب صداقت و شفقت او ( نسبت بمقتدر ) با او دشمنى ميكنند زيرا مال آنها را به حق گرفت ( براى مقتدر ) مقتدر هم كسى را فرستاد كه او را دلدارى دهد او باتفاق فرزندش سوار شدند و نزد مقتدر رفتند . او هم بهر دو دلدارى داد و نيكى كرد چون برگشتند نصر حاجب مانع خروج پدر و فرزند شد ولى مفلح نزد مقتدر رفت و به او نصيحت كرد كه بازداشتن او را بتاخير اندازد مقتدر هم دستور داد كه هر دو را رها كنند و چون خارج شدند محسن پنهان شد ولى وزير در مقام خود نشست و در تمام مدت روز سرگرم كار بود چون شب رسيد او بفكر افتاد و در كار خود متحير ماند روز بعد بعضى از خدام شنيدند كه او اين بيت را انشاء مىكند :
و اصبح لا يدرى و ان كان حازما * اقدامه خير له ام وراءه
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 188 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت