برد و هر چه خواست كالا و مال و زن و كودك برد و به محل خود در « هحر » بازگشت .
حجاج ( غارت شده و لخت ) را در محل گذاشت كه اغلب آنها از حرارت آفتاب و تشنگى مردند . سن ابو طاهر در آن هنگام هفده سال بود .
اهالى بغداد شوريدند و منقلب شدند و خانوادههاى حاجيان مرده و غارت شده يا درمانده تجمع كردند و خانوادههاى نكبت زده كه ابن فرات ( وزير ) اموالشان را ربوده بود به آنها ملحق شدند و زنان نعره زنان و شيون كنان فرياد مىزدند :
قرمطى كوچك ابو طاهر مسلمين را كشت و غارت كرد و قرمطى بزرگ ابن فرات مسلمين را در بغداد كشت و آزرد و مالشان را ربود . يك فاجعه بسيار بزرگ و دلسوز برپا شد عوام منابر را شكستند و بر محراب جامعه سياه بستند و آن واقعه در روز جمعه ششم ماه صفر بود . ابن فرات شكسته و رسوا و ناتوان شد نزد مقتدر رفت كه چاره خود را بسازد نصر حاجب رسيد و زبان درازى كرد و بابن فرات گفت :
تو اكنون چارهجوئى ميكنى و ميگوئى چه بايد كرد و حال اينكه تو خود پايه اين دولت را كندى و آن را دچار فنا زوال كردى و تو خود در باطن با دشمنان دولت ساختى و با آنها مكاتبه كردى و مونس و همراهان او را كه شمشير زن دولت بودند دور كردى و به محل « رقه » تبعيد نمودى كه اگر آنها در چنين هنگامى در اينجا بودند از دولت دفاع مىكردند اكنون اگر اين مرد ( قرمطى ) مركز را قصد كند چه كسى بايد او را دفع نمايد تو يا فرزندت ؟ اكنون آشكار شده كه مقصود تو از دور كردن مونس يا قصد گرفتن من و مانند من اين است كه دولت را زبون و دشمنان را قوى و مسلط كنى تا از كسانى كه مال ترا مصادره كردند و ربودند انتقام بكشى و تشفى حاصل كنى . چه كسى جز تو مردم را دچار قرمطى كرده تو و قرمطى هر دو رافضى و شيعه هستيد ( ابن فرات شيعى بود ) مسلم شده كه آن مرد عجمى كه قصد جان خليفه را كرده بود تو فرستاده و تراشيده بودى ( ابن فرات نصر حاجب را متهم كرده بود ) .
ابن فرات سوگند ياد كرد كه من با قرمطيان مكاتبه نكرده و هديه نفرستاده و از كار آن مرد عجمى هيچ آگاه نبوده و او را نمىشناخته تا هنگامى كه او را
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 187
مساهمون: ابن الأثير
ص١٨٧