ديگران را با عده دو هزار و پانصد مرد بجنگ او فرستاد آن عده روزى كه الياس وارد مىشد كمين شدند چون او وارد و سرگرم فرود آمدن شد آن كمين از خفاگاه خود بروز و بر او هجوم كرد و شمشير را به كار برد . الياس و اتباع او منهزم شدند و تا فرغانه عنان نتافتند . ابن مت ( كه به يارى او شتاب كرده بود ) هم به محل « اسبيجاب » رسيد و از آنجا بناحيه « طراز » رفت . دهقان طراز ( رئيس محل ) بر حسب مكاتبه و وعده و رشوه كه به او پيشنهاد شده ابن « مت » را كه دلير بود دستگير كرد بعد كشت و سرش را به شهر بخارا فرستاد . ابن مت قبل از آنكه شترهائى از مردم بسخره گرفته بود ( تسخير - ظاهرا كرايه ولى به زور و عنف گرفتن ) صاحبان شتر نزد او رفتند و شترهاى خود را مطالبه كردند او گفت : ما اين شترها را در بغداد بشما پس خواهيم داد يعنى او هيچ چيز را پس نخواهد داد زيرا عده و قوه او بسيار بود قضا و قدر بر خلاف تصور و آرزوى او بود و آنچه در حساب نيامده بود واقع شد ( قتل او بدست دهقان ) .
الياس براى سيمين بار قيام را تكرار كرد . ابو الفضل بن ابى يوسف حاكم شاس او را يارى كرد و محمد بن يسع را بمدد او فرستاد باز الياس منهزم شد و بكاشغر پناه برد ابو الفضل هم گرفتار و روانه بخارا گرديد كه در آنجا مرد . الياس هم داماد طغاتكين امير كاشغر شد و در همان شهر اقامت گزيد . محمد بن مظفر هم امير فرغانه شد كه الياس باز به آن شهر برگشت و محمد با او نبرد كرد و باز او را شكست داد و او دوباره بكاشغر پناه برد . محمد بن مظفر با او مكاتبه و ملاطفت كرد و براى او ( الياس ) امان گرفت و او سوى بخارا رخت بست و سعيد ( نصر ) او را گرامى داشت و دختر خود را به او داد .
بيان وفات محمد بن جرير طبرى
در آن سال محمد بن جرير طبرى مؤلف كتاب تاريخ ( طبرى معروف كه تا اين زمان مؤلف كامل از آن كتاب نقل و استفاده مىكرد و پس از آن تاريخ ايران و