كرد و ببغداد فرستاد كه آنها را برسوائى وارد شهر كردند .
داود بن حمدان بامارت « ديار ربيعة » منصوب شد ابو العباس احمد بن محمد بن سهل بن عطاء آدمى صوفى درگذشت كه او از بزرگان و پيران صوفيه بود .
همچنين ابو اسحق ابراهيم بن هارون حرانى طبيب و ابو محمد عبد اللّه بن حمدون نديم وفات يافتند .
سنه سيصد و ده
بيان جنگ سيمجور با ابو الحسين فرزند علوى
پيش از اين قتل ليلى بن نعمان را بيان كرديم . بارس غلام قراتكين در غياب ليلى امير گرگان شده بود و چون ليلى كشته شد قراتكين بگرگان بازگشت و « بارس » غلام او امان خواست و پس از تسليم قراتكين او را كشت ( كه به او خيانت كرده و بليلى پناه برده بود ) قراتكين از گرگان گذشت و ابو الحسين بن حسن بن على اطروش كه پدرش لقب ناصر داشت بگرگان رسيد و در آنجا اقامت گزيد .
نصر سعيد ( سامانى ) احمد سيمجور دواتى را با چهار هزار سوار بجنگ او فرستاد و او در مسافت دو فرسنگ از گرگان لشكر زد و ابو الحسين را مدت يك ماه محاصره نمود . ابو الحسين با عده هشت هزار مرد جنگى از ديلميان و گرگانيان بمقابله او پرداخت فرمانده لشكر او سرخاب بن وهسوذان بود پسر عم ماكان كالى ( كاكى ) .
جنگ بسيار سختى ميان طرفين رخ داد . سيمجور كمين آماده كرده بود كه به يارى او شتاب كند و آن كمين دير كرد ناگزير منهزم شد و اتباع ابو الحسين غلبه كردند و سرگرم تاراج شدند ناگاه كمين عقب مانده سيمجور از كمين گاه بيرون آمد و سخت حمله كرد و چهار هزار ديلمى و گرگانى را كشت و ابو الحسين گريخت و سوار كشتى شد و باسترآباد پناه برد . گريختگان هم از هر طرف گرد او تجمع كردند .