تخطي إلى المحتوى الرئيسي

الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 173

مساهمون:

ص١٧٣
سرخاب ( فرمانده لشكر علوى ) سيمجور را دنبال كرده بود و چون بازگشت ديد سپاهيان همه كشته يا گريخته بودند او هم خانواده و عيال سپاهيان بىپناه را همراه خود برد و باسترآباد رفت و با ابو الحسين بن ناصر اقامت گزيد فرزند ناصر هم بسارى رفت . ديلميان جمع شدند و او را پيشوا و قائد خود نمودند . محمد بن عبيد اللّه بلغمى ( صحيح آن بلعمى ) و سيمجور استر آباد را قصد كردند و با ما كان - بن كالى ( كاكى ) بجنگ پرداختند و چون مدت جنگ به طول كشيد با او توافق كردند كه از استر آباد خارج شود و بسارى برود و بطوريكه براى مردم آشكار شده به او مال ( رشوه ) دادند كه به اين نحو تظاهر كند كه آنها شهر را گشودند و آنها داخل شهر بشوند و بعد بروند و او بازگردد . او هم هر چه خواست كرد و بسارى رفت و آنها شهر را گشودند و بعد تهى كردند و بگرگان عقب كشيدند و او باسترآباد بازگشت ( ماكان بن كاكى ) . آنها هم ( قبل از ورود ماكان ) بغرا را در استر آباد جانشين خود كرده بودند . بغرا نسبت بمردم شهر بد رفتارى و ستم كرد و بعد بگرگان رفت ماكان هم بغرا را دنبال كرد ولى او بنيشابور رسيد و ماكان در گرگان اقامت گزيد . ما شرح حال ماكان را در سنه سيصد و بيست و نه كه در آن سال كشته شده ياد خواهيم كرد .

بيان قيام و خروج الياس بن اسحاق بن احمد بن اسد سامانى

الياس بن اسحاق بن احمد نامبرده با پدر خود قيام كرد و بعد از شكست بفرغانه پناه برد او در فرغانه ماند تا آنكه دوباره از همانجا قيام و خروج نمود و از محمد بن حسين بن « مت » مدد گرفت و از تركان يارى خواست تا آنكه سى هزار عنان ( سوار ) بدست آورد ( سواران گرد او جمع شدند و نيرو يافت ) او سمرقند را قصد و نسبت بنصر بن احمد سعيد مخالفت و ستيز كرد . نصر هم ابو عمرو محمد بن اسد و
الكامل في التاريخ ( تاريخ كامل ) ( فارسي ) — صفحة 173 | ابن الأثير / خليلى / ابو القاسم حالت